| گوناگون |
ببینید حتی پرندگان هم به همسرشون عشق می ورزند.
باور کنید دیدن این عکسهای زیبا منو تحت تاثیر قرار داد.
1. پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد

2. پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

3. پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

4. لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند

5. در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد

خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود.
باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری می کرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود, پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه کتاب این مدت رو بگذرونه ..اون همینطور یه پاکت شیرینی خرید...
اون خانم نشست رو یه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود ..تا هم با خیال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه.
کنار دستش,اون جایی که پاکت شیرینی اش بود ,یه آقایی نشست روی صندلی کنارش وشروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود ..
وقتی خانومه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت...آقاهه هم یه دونه ورداشت ...خانومه عصبانی شد ولی به روی خودش نیاورد..فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره ..اگه حال و حوصله داشتم حسابی حالشو میگرفتم
هر یه دونه شیرینی که خانومه بر میداشت ..آقاهه هم یکی ور میداشت .
دیگه خانومه داشت راستی راستی جوش میاورد ولی نمی خواست باعث مشاجره بشه
وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه . حالا این آقای پر رو و سواستفاده چی چه عکس العملی نشون میده..هان؟؟؟؟
آقاهه هم با کمال خونسردی شیرینی آخری رو ور داشت ..دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه ونصف دیگه شو خودش خورد..
اه ..این دیگه خیلی رو میخواد...خانومه دیگه از عصبانیت کارد میزدی خونش در نمیومد.
در حالی که حسابی قاطی کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیما
وقتی نشست سر جای خودش تو هواپیما ..یه نگاهی توی کیفش کرد تا عینکش رو بر داره..که یک دفعه غافلگیر شد..چرا؟ برای این که دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>>
فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد.اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی خریده بود تو کیفش گذاشته بود.
اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود
در زمانی که اون عصبانی بود و فکر میکرد که در واقع اون آقاهه است که داره شیرینی هاشو میخوره
و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودش بلکه برای عذر خواهی از اون آقا رو نداره
خیلی از مردم هنوز از یاهو برای دریافت و ارسال نامه ها استفاده می کنند.
ما توی این مقاله می خواهیم چند سایت خیلی خوب با امکانات عالی براتون معرفی کنیم.
1. اول از همه سایت جی میل میباشد که مربوط به گوگل است و حدود 7 گیگا بایت فضا برای ذخیره نامه ها به شما میدهد و مهمتر از همه اینکه pop3 می باشد یعنی می تونید با برنامه outlook یا برنامه معروف opera نامه ها را دانلود کرده و سپس از اینترنت دی سی شوید و بعد سر فرصت و با خیال راحت نامه ها را مطالعه کنید. این ویژگی خیلی مهمی است که سایت یاهو ندارد (البته سرویس رایگان آن این را ندارد که البته همه مردم از سرویس رایگان استفاده می کنند).
2. سایت بعدی سایت جواب می باشد که 10 گیگا بایت فضا در اختیار شما می گذارد و pop3 نیز می باشد و مشابه جی میل می باشد فقط فضای بیشتری دارد.
ادامه دارد...
...دوستان سلام
توی این پست می خوام موتورهای جستجو را معرفی کنم. همانطور که همه می دونند برای جستجوی مطالب مختلف از موتور گوگل یا یاهو استفاده می کنیم اما موتورهای جستجوی دیگری هم هستند که بد نیست آنها را امتحان کنید. لیست موتورهای جستجوی معروف :
...
السلام علیک یا فاطمة الزهراء
السلام علیک یا سیدة نساء العالمین من الأولین و الآخرین
السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة
در این مقاله به طور مختصر، به مطالعه شخصیت و زندگانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) خواهیم پرداخت.
فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوى جهان در تمام قرون و اعصار مى باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث ، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند ، اما دارای مضمونی واحد می باشند. در یکی از این گفتار ها ( که البته مورد اتفاق مسلمانان ، اعم از شیعه و سنی است) ، رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرمایند: " فاطمه سرور زنان جهانیان است " . اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن ، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال زدنی می باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است ، اما او برگزیده ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی باشد و در تمامی اعصار جریان دارد . لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می نمایند. اما نکته ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت ، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست ، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او ، از ارزش فوق العاده برخوردار می باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می تواند به عالی ترین رتبه های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می توان به آیه ی تطهیر، آیه مباهله ، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر ، آیه اعطای حق ذی القربی و ... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات بال تکیه بر توفیق الهی ، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار ، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.
نام، القاب، کنیه ها:
نام مبارک آن حضرت ، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه ، نیز ذکر شده است.
فاطمه ، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی ، آنست که: پیـروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده ، جدا شده و برکنارند.
زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم ، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: " چون دخت پیامبر در محرابش می ایستاد ( مشغول عبادت می شد) ، نورش برای اهل آسمان می درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می درخشد . "
صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه ، مبارکه به معنای باخیر و برکت ، بتول به معنای بریده و دور از نا پاکی ، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی. (1)
کنیه های فاطمه (علیها السلام ) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...
ام ابیها به معنای مادر پدر می باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) دخترش را با این وصف می ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست ؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها ) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی نمود ، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا .
مادر و پدر:
همانگونه که می دانیم ، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه وآله وسلم) است که او رسول گرامی اسلام ، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد ، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است . او نخستین بانوئی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام ، تمامی ثروت و دارائی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود . خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهوراسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود ؛ تا جائی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می شد و او را بزرگ زنان قریش می نامیدند .
ولادت:
فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت (2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت : " شهادت می دهم که جز خدا ، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم ( دو فرزندم ) سرور نوادگان می باشند " . اکثر مفسران شیعی و عده ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی ، آیه آغازین سورة کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می کند و می فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.
مکارم اخلاق :
سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام) ، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به ه مورد اشاره می نمائیم . اما دوباره تأکید می کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکى از مکارم اخلاقی آن حضرت است.
1ـ از جابربن عبدالله انصاری ، صحابی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود ، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم . سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها ) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت ، راهنمائی نمودند . آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا ) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن بندی را که فرزند حمزه دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود ، ودر نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می شد ، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش ؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بازگشت و شرح حال را گفت . رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) از شنیدن ماجرا ، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا ، لباس ، مرکب و هزینه سفر به اعرابی ، آن گردن بند را از او خریداری نمود . پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) از اعرابی پرسید : آیا راضی شدی؟ او در مقابل ، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) غلام و گردن بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام) ، گردن بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.
گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند ، گفت: چه گردن بند با برکتی بود ، گرسنه ای را سیر کرد و برهنه ای را پوشانید، پیاده ای را صاحب مرکب و فقیری را بی نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.
2 ـ رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می خواهم. حضرت زهرا(علیها السلام) خواست پیراهن وصله دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه " هرگز به نپکی دست نمی یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمائید " ، افتاد . در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.
3- امام حسن مجتبی در ضمن بیانی ،عبادت فاطمه (علیها سلام ) ، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن ، در عالی ترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می نمایند : " مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان ، پیوسته به رکوع و سجود می پرداخت . و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می کرد ، آنان را نام می برد و بسیار برایشان دعا می نمود اما برای خویشتن هیچ دعائی نکرد . پس به او گفتم : ای مادر ، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر ، دعا می نمودی ، دعا نکردی ؟ فاطمه (علیها سلام ) گفت : پسرم ! اول همسایه و سپس خانه ".
ازدواج و فرزندان آن حضرت :
صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده ای از نامداران صحابه ازاو خواستگاری کردند . رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است ، عده ای دیگر از میان نامداران مهاجرین ، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت ، مهر سنگینی را تقبل نمائیم . رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شد و گفت: " ای محمد ! خدا بر تو سلام می رساند و می فرماید فاطمه را به عقد علی در آور ، خداوند علی برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است ". امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید ، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: اگر علی نبود ، فاطمه همتایی نداشت . بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد . حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد . (3) ثمره این ازدواج مبارک ، 5 فرزند به نامهای حسن ، حسین ، زینب ، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) سقط شد) ، بود . امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته اند و 9 امام دیگر (بغیر از امام علی(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) منتسب می گردند و از ذریه ایشان به شمار می روند. (4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (بغیر از امیر مؤمنان(علیه السلام)) به آن حضرت ، فاطمه (علیها السلام) را " ام الائمه " ( مادر امامان ) گویند.
زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می آید ، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا ، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام) ، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود ، که پایه های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت . آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام ) بدست می آید ، آنست که حتی در سخت ترین شرایط و طاقت فرسا ترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.
ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود ، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.
فاطمه (علیها السلام) در خانه:
فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت ، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می نگریست ، غم واندوهش زدوده می شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست ، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نمائیم ، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم ؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می نماید و او را از افتخارات خویش بر می شمرد و یا آن هنگام که می فرماید: " بخدا سوگند که او را به خشم در نیاورم و تا هنگامی که زنده بود ، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم ؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نا فرمانی هم ننمود ".
مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمى ایشان:
فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست ، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان ، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست ، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام ) می باشد .
اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه ای از آن پی ببریم ، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم ؛ چه آنجا که استوار ترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می کند ، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می سازد و یا در مجالی که در آن خطبه ، امامت را شرح مختصری می دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام ، خود سندی محکم بر اقیانوس بی کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است.( قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد) . از دیگر شواهدی که به آن وسیله می توان گوشه ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود ، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه ( علیها سلام ) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید ) ، به روشنی بر احاطه فاطمه ( علیها سلام ) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می نماید .
مقام عصمت:
در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا ، استدلال به آیه تطهیر ما را بی نیاز می کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث ، تنها اشاره می نمائیم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد .
بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) :
رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) ، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود . در مواقع بسیاری می فرمود: " پدرش به فدایش باد " و گاه خم می شد و دست او را می بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می نمود ، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می شد ، خانه او بود.
عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده ای ،این کلام را نقل نموده اند که حضرت رسول می فرمود: " فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است " . از طرفی دیگر ، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد ، بدور دانسته و صراحتاً بیان می دارد که هر چه پیامبر می فرماید ، سخن وحی ست. پس می توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام) ، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز خود به این مطلب اشاره می فرمود. گاه در جواب خرده گیران ، لب به سخن می گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می فرمود : " من بوی بهشت را از او استشمام می کنم ".
اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم ، مشاهده می نمائیم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می کند. و یا می فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند ، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می نماید. پس به نیکی مشخص می شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق تر ، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی توان فرض نمود ، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود ، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت ، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.
نکته ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می آید ، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام) ، تنها در مسیر حق بدست می آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می شود و در این امر حتی ذره ای تمایلات نفسا*Aنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند ".
1. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو خواهد پرسید که چند نفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
2. خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟
3. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
4. خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاور گرفتن آن بودی؟
5. خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟
6. خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟
7. خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
8. خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟
9. خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.
10. خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت نخواندی، بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟
غضنفر میخواسته آتش نشان بشه توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟ لره میگه: هیچی تیمّم می کنیم
یه روز غضنفر داشت با یه خر شطرنج بازی میکرد
یکی دیگه رد میشه میگه عجب خر باهوشی
غضنفر میگه زیاد هم باهوش نیست یک یک مساوی هستیم
یه روز یه مجلس عزا داری بوده بین ترک ها و لر ها
شیخ می گه : برقها رو خاموش کنید می خوام ببرمتون کربلا
وقتی برقها می یاد می بینن لر ها چمدون به دستن
می پرسن پس ترکها کجان؟ می گن اونا تو ترمینال منتظرن
غضنفر رو برق می گیره مامانش می گه ننه جون ولش نکن همین بود که باباتو کشت
به غضنفر می گن: اگه رییس جمهور بشی اولین کاری که می کنی چیه؟
میگه اول از همه دست خودم رو تو شرکت نفت بند می کنم
یه بار مورچه ها به خونه یه اصفهانیه حمله می کنند .
بعد چند روز از گشنگی می میرند
یه روز غضنفر میره عروسی تو عروسی برف شادی میزنن
غضنفر سرما میخوره
غضنفر میره مکه برعکس همه طواف میکنه... بهش میگن
چرا برعکس طواف میکنی؟ میگه شما از اون ور دنبالش کنین
من از این ور میگیرمش
یک بار یک غضنفر زنگ میزنه تاکسی تلفنی میگه
اقا ماشین دارید. مردی که پشت تلفن
بوده جواب میده بله.
غضنفر میگه خوش به حالتون ما نداریم
غضنفر میره دزدی چیزی گیرش نمیاد مشق های
بچه ها رو خط خطی می کنه
دو تا دیوونه می رسن به هم، اولی به دومی می گه: اگه چراغ قوه رو
روشن کنم، از نورش می ری بالا؟ دومی می گه: فکر کردی من دیوونم؟
که برم بالا، تو چراغ قوه رو خامو ش کنی و من بیفتم پایین و بمیرم
غضنفر میره خونه یکی تلویزیون بدزده میگه اول بذار روشن کنم ببینم سالمه
به غضنفر میگن تو شهرتون آثار باستانی دارین ؟
میگه نه ولی دارن میسازن
غضنفر میخواسته هواپیما دزدی کنه.میره به خلبانه میگه
برو لندن یارو میگه نمیرم. غضنفر میگه خب برو دبی
یارو میگه نمیرم. غضنفر میگه پس برو اردبیل یارو میگه نمیرم
غضنفر میگه بابا حد اقل بده یه بوق بزنیم
مگسه دور سر غضنفر وز وز می کرده ، غضنفر می گه :
برو جون مادرت ...الان برامون یه جوک درست می کنن
به غضنفر می گن : اگه آب نبود چی می شد ؟
غضنفر می گه : خوب هیچی ما شنا یاد نمی گرفتیم
اونوقت غرق می شدیم
یه روز بچه غضنفر می یاد به باباش میگه : بابا من
همه ی نمره هام ۲۰ شده باباش می زنه توی سرش و می گه
با ۱۰ هم می تونستی قبول بشی
حتما باید این همه خود کار مصرف می کردی ؟
به غضنفر میگن : اگه همه ی دنیا رو بهت بدن چیکار می کنی؟
می گه : می فروشم میرم خارج
غضنفر داشته بالای یک ساختمون پنجاه طبقه کار میکرده. یهو یکی از اوون پایین داد میزنه: آهای اصغرآقا, خونتون آتیش گرفته، زن و بچت هم سوختن، مردن! ترکه هم میگه: دیگه این زندگی برای من معنی نداره. خودشو از اوون بالا پرت میکنه پایین. همینجور که داشته می افتاده، یهو به خودش میگه:
اااه.. من که بچه ندارم! دوباره یخورده میره، یهو میگه: اااه.. من که زن ندارم! میرسه
نزدیکای زمین میگه :اااه... من که اصغر نیستم
غضنفر تو سخنرانی می گفت : احمق کسیه که از همه چیز اطمینان کامل داشته باشه
ازش میپرسن : تو مطمئنّی ؟
میگه : 100%
غضنفر می خواست گردو بشکنه
گردو رو میذاره زیر پاش با آجر میزنه تو سرش
غضنفر با زنش میره سینما ، تو فیلم یه گاوه داشت طوری می دوید که صورتش طرفِِِِِ تماشاگرا بود
غضنفر میترسه میره زیر صندلی
زنش بهش میگه : خجالت بکش این فیلمه
غضنفر می گه : من که میدونم فیلمه ولی گاوه که نمی دونه
به غضنفر میگن : چند تا بچّه داری ؟
میگه : دو تا
میگن : کدومشون بزرگ تره ؟
میگه : اوّلیش
تمساحه میره گدایی میگه : به من بدبختِِِِِِِِِ مارمولک کمک کنید
غضنفر دونده بوده دوپینگ میکنه بعد واسه اینکه کسی نفهمه خودشو آخر میکن
...
9 تغییر غذایی ساده برای کاهش وزن
کاهش وزن و بهبود سلامتی مسئله ی سادهای است؛ کمتر بخورید، وعدههای غذایی بیشتری داشته باشید، و از مواد غذایی بهتر و سالمتری در رژیم غذایی خود استفاده کنید. در این مقاله به 9 نکته ی ساده برای کاهش وزن میپردازیم:
1. از برنامه ی غذایی استفاده کنید. بهترین راه برای پایبندی به رژیم، استفاده از برنامههای غذایی است. میتوانید از برنامههای غذایی هفتگی بهره ببرید و تا آنجا که میتوانید غذاهای حاوی مرغ، ماهی و حبوبات را در این برنامه بگنجانید.
2. تعداد وعدههای غذاییتان را افزایش دهید. بهترین رویکرد برای بیماران دیابتی و افرادی که به کاهش وزن میپردازند، استفاده از سه وعدهی غذایی متوسط (به انضمام صبحانه) در کنار دو میانوعده ی غذایی است.
3. خوردن 5 وعده سبزیجات در روز. با خوردن سبزیجات بیشتر، به صورت خودکار، به جای چربی، از فیبر غذایی بیشتری بهره میبرید. این مواد همچنین سرشار از ترکیبات ضد بیماری است. هر وعده شامل نیم فنجان سبزیجات کنسرو شده یا یک فنجان سبزیجات خام است.
4. خوردن 4 وعده میوه در روز. هر وعده میوه حاوی یک تکه از کل میوه، نیم فنجان میوه ی کنسرو شده، یا یک فنجان میوه ی خام است. میوهها را میتوانید همراه با صبحانه و به عنوان میانوعده مصرف نمایید.
5. سبوس و مغز دانهها را در کنار هم مصرف کنید. غذاهای تهییه شده با دانههای کامل (سبوس و مغز دانه با هم)، همچون نان کامل گندم و مصرف برنج همراه با سبوس، سرشار از فیبر غذایی است؛ که به کندتر شدن تشکیل قند خون منجر میشود. بهتر است 3 تا 6 وعده از این دسته از غذاها را نیز در برنامهی خود بگنجانید. هر وعده شامل یک تکه نان کامل گندم، یا نیم فنجان برنج سبوسدار، یا ماکارونی درست شده از آرد کامل است.
6. استفاده از غذاهای سرشار از کلسیم. این غذاها روند کاهش وزن را تسهیل میکنند. بهتر است روزانه 2 تا 3 عده از غذاهای کم چرب و سرشار از کلسیم همچون شیر، ماست و پنیر را مصرف کنید. هر وعده حاوی یک فنجان شیر یا ماست، و یا یک و نیم اونس (43 گرم) پنیر فرآورینشده است.
7. خوردن 3 تا 5 وعده حبوبات در هفته. حبوبات سرشار از فیبر غذایی، بخصوص فیبر محلول هستند. که در کاستن از میزان کلسترول خون مفید فایده است.
8. بیشتر از غذاهای سالم استفاده کنید. در حالی که چربیهای اشباع شده (چربی که در گوشت قرمز، کره و بستنی یافت میشود) برای مقاومت انسولین لازمند، اما برای ثابت ماندن میزان قند خون به چربیهای خوب نیاز دارید. در مصرف روزانه، بیشتر از ماهی بجای گوشت قرمز، و روغن زیتون بجای کره استفاده کنید.
9. مراقب اندازهی وعدههای خود باشید. هرگز از یاد نبرید که در یک وعده ی غذایی اصلی، اندازه ی گوشت نباید از اندازه ی کارت بازی بزرگتر باشد، همچنین میزان اسپاگتی و غلات نیز باید کمتر از یک فنجان باشد.
پ.ن: توجه داشته باشید که تمام توصیههای غذایی موجود در منابع مختلف، از جمله مقالات این وبلاگ هرگز جانشین تجویزهای پزشک متخصص نخواهد بود!
چگونه با نوشیدن آب، لاغر شویم؟
آب ماده ای ارزان و قابل دسترس برای کاهش وزن است. تحقیقات ثابت کرده است که نوشیدن آب زیاد می تواند باعث کاهش وزن شود.
نوشیدن آب بیشتر، آسان ترین روشی است که شما می توانید در برنامه کاهش وزن خود از آن استفاده کنید.
راه های لاغر شدن با آب:
1. مقدار آبی را که در حال حاضر می نوشید، تعیین کنید. اگر به مقدار کافی آب نمی نوشید (حداقل 8 لیوان در روز)، سعی کنید مقدار آن را افزایش دهید.
2. قبل از تشنه شدن ، آب بنوشید. به نشانه های کم آبی در بدن خود توجه کنید. بدن بسیاری از افراد در طی روز دچار کم آبی است، ولی خودشان نمی دانند.
3. نوشیدن آب زیاد، میزان سوخت و ساز (متابولیسم) بدن شما را افزایش می دهد. تاثیر نوشیدن آب در افزایش متابولیسم بدن همانند تاثیر ورزش در این امر است.
4. آب سرد بنوشید، زیرا باعث کاهش وزن بیشتری می شود. نوشیدن آب سرد، کالری بیشتری از بدن می سوزاند و باعث می شود بدن، سریع تر آب را جذب کند.
5. ورزش کنید، روزانه حداقل 8 لیوان آب بنوشید و پُرخوری نکنید، آن وقت خواهید دید که بدون ایجاد هیچ مشکلی، وزنتان کم می شود.
6. نیم ساعت قبل از خوردن غذا، آب بنوشید. این کار باعث می شود احساس سیری کنید و کمتر غذا بخورید.
7. هنگامی که صبح از خواب بلند شدید، یک لیوان آب بنوشید. این کار هم به لاغر شدن شما کمک می کند و هم باعث شادابی پوست و کار بهتر دستگاه گوارشی (جلوگیری از یبوست) می شود.
8. هنگامی که بیشتر آب می نوشید، بیشتر هم ادرار خواهید کرد که این کار باعث می شود آب هایی که از قبل در بدنتان جمع شده اند، دفع شوند.
9. برای اینکه دستگاه گوارش تان بهتر کار کند آب بنوشید.
10. نوشابه های شیرین گاز دار و حتی نوشابه های رژیمی (بدون قند) را نخورید تا لاغر شوید. این نوشابه ها باعث افزایش اشتهای شما می شوند. همچنین کالری زیادی دارند.
11. مواد غذایی را که آب زیادی دارند، بخورید؛ مثل کاهو، کرفس، بروکلی، مرکبات (پرتقال، لیمو، نارنگی) ، جوانه گندم و حبوبات.
12. نوشیدنی های کافئین دار مثل قهوه، چای و نوشابه های گازدار را که باعث دفع آب از بدن می شوند، خیلی کم مصرف کنید. به جای آنها، از نوشیدنی های بدون کافئین مثل دوغ و آب میوه استفاده کنید.
13. به آب میوه کمی آب اضافه کنید و سپس بنوشید تا هم میزان کالری آن کمتر شود و هم در عین حال نوشیدنی طعم داری بنوشید.
14. غذاهای پُر آب مثل انواع میوه ها و سبزی ها، نسبت به غذاهای کم آب مثل کیک و کلوچه، کالری کمتری دارند.
نکات:
1. همیشه از آب سالم و تصفیه شده استفاده کنید.
2. سعی کنید همیشه مقداری میوه یا سبزی به صورت آماده و شسته شده در یخچال نگه دارید تا هر وقت خواستید در دسترس باشند.
3. اگر طعم آب خالی را دوست ندارید، کمی آب لیموترش یا پرتقال به آن اضافه کنید.
فقط، فقط و فقط ، مقدار زیادی آب بنوشید
4. ورزش کنید، روزانه حداقل 8 لیوان آب بنوشید و پُرخوری نکنید، آن وقت خواهید دید که بدون ایجاد هیچ مشکلی، وزنتان کم می شود.
روش های ساده برای کاهش وزن
کاهش وزن نیاز به تغییر در نحوه غذاخوردن ، میزان ورزش و تجدید نظر در مورد انتخاب غذا دارد. افزون بر این اگر راه رسیدن به وزن مناسب را به اهداف و قدمهای کوچکتری تقسیم نمائید در کاهش تدریجی وزن موفقیت بیشتری خواهید داشت. کارشناسان امور تغذیه معتقدند انجام تغییرات کم و کوچک در یک مقطع زمانی، یک استراتژی بزرگ و مهم برای کاهش وزن است، زیرا این روند نه تنها خسته کننده نمی باشد بلکه باعث کاهش وزن تدریجی و تداوم در کاهش وزن است. افزون بر این باید توجه داشت که در مسابقه کاهش وزن کسی برنده می شود که آهسته ولی پیوسته حرکت کند. پیروی از این شیوه کاهش وزن به شما کمک می کند که به هدف خود برسید و وزن خود را در حد مناسب نگه دارید. در ضمن به این نکته نیز توجه داشته باشید زمانیکه برنامه کاهش وزن را شروع می کنید. در ابتدا کاری دشوار به نظر می آید درحالیکه اقدامات کوچک در این زمینه تبدیل به عادت می شود و در غایت روند کاهش وزن برای شما خسته کننده نخواهد بود.
نکات مهم در مورد تغییرات کوچک در تغذیه:
1. آب زیاد مصرف کنید. (مصرف آب پوست شما را نیز شاداب می کند).
2. در رستوران نصف غذا را میل کنید یا یک غذا را برای دو نفر سفارش دهید.
3. تا حد امکان از غذاهای سرخ کردنی استفاده نکنید.
4. برای صرف چای و قهوه از شکر استفاده ننمائید، یا شکر کمی مصرف کنید.
5. همراه با ساندویچ بجای چیپس از سبزیجات استفاده کنید.
6. سعی کنید انرژی و کالری مورد نیاز را از نوشیدنی های شیرین و گازدار که شکر فراوان دارند. تأمین نکنید.
7. بجای اینکه سس را روی سالاد بریزید چنگال خود را در سس فرو کنید با این کار به مرور متوجه می شوید که با میزان کمتری از سس نیز می توانید از سالاد لذت ببرید.
8. به جای غذاهای پر انرژی مورد علاقه خود از غذاهای با انرژی کمتر استفاده کنید.
9. اگر غذایی را دوست ندارید آن را نخورید.
10. همیشه غذا را در بشقاب بریزید تا متوجه شوید که چه مقدار غذا می خورید.
11. صبحانه را حتی اندک بخورید.
12. به برچسب مواد غذائی توجه نمائید و میزان کالری مواد غذائی را کنترل کنید.
13. همیشه به غذاهایتان سبزی اضافه کنید.
نکات مهم در مورد انجام فعالیتهای ورزشی:
1- تا حد امکان به جای آسانسور یا پله برقی از پله معمولی استفاده کنید.
2. ورزش را یک اولویت زندگی قرار دهید نه یک گرفتاری و سختی.
3. دورتر از مقصد خود ماشین را پارک کنید تا مجبور شوید مقداری پیاده روی کنید.
4. به کارهای روزانه خسته کننده منزل مثل برف پارو کردن، نظافت منزل ، خرید منزل به شکل یک موقعیت برای افزایش فعالیت نگاه کنید.
5. زمانیکه محتویات چرخ حمل مواد خریداری شده را به ماشین منتقل کردید چرخ را به فروشگاه برگردانید.
6. اگر از وسایل نقلیه عمومی استفاده می کنید یک ایستگاه زودتر پیاده شوید.
7. با یک دوست ورزش کنید.
...
از این پس، صاحبم آقا قمر بنی هاشم علیه السلام است!
جناب حجه الاسلام و المسلمین حامی و مروج مکتب محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم، آقای حاج سیدعبدالحسین رضائی نیشابوری واعظ، ساکن مشهد مقدس، طی نامهای در تاریخ 18/4/74 شمسی مرقوم داشتهاند:
مردی به نام شمعون یهودی در بغداد بود و تخصصی عجیب در علم رمل و اسطرلاب داشت. زنش مرد . پس از ختم مراسم دفن و کفن، به دخترش گفت: یک جفت کفش و یک عدد انگشتر از مادرت به جا مانده، این دو به دست و پای هر کس راست آمد، او زن آیندة من خواهد بود یک سال تمام گذشت ، ولی کسی پیدا نشد که انگشتر و کفش با پا و دست او جور بیاید. سرانجام روزی دختر کفش را به پا و انگشتر را به دست کرد، گفتی که مخصوص او ساختهاند، کاملا با پا و دست او راست آمد! مرد یهودی شب به خانه آمد و به دختر گفت: آخر تو برای من همسری پیدا نکردی! دختر در جواب گفت: چه کنم که در این شهر کسی پیدا نشد که اینها با دست و پایش جور شود، ولی به دست و پای من راست آمد. مرد یهودی گفت: تا امروز دختر من بودی، از این تاریخ به بعد همسر من خواهی بود!
دختر گفت: پدر، مگر دیوانه شدهای و عقل از سرت پریده؟! پدر گفت: جز این راهی نیست، ناچار تو باید زن من باشی! هر چه دختر گفت و اصرار کرد که چطور می شود دختری، همسر پدرش باشد؟! گفت: گوش من این حرفها را نمیشنود، و جز این راه دیگری نیست.
حرف دختر در پدر اثر نکرد ناچار به فکر چاره افتاد و فکرش به اینجا رسید که شیعیان مردی به نام ابوفاضل دارند که او را باب الحوائج میخوانند و در مشکلات زندگی متوسل به او میشوند. با خود گفت: من هم دست به دامن ابوفاضل میزنم. آمد بالای پشت بام خانه و موها را پریشان کرد و رو به طرف کربلا ایستاد و فریاد زد: السلام علیک یاابالفضل ادرکنی! این را گفت و خود را از بالای بام به زیر افکند . اما گویا صد نفر او را گرفتند و به آرامی روی زمین گذاشتند! از جا بلند شد و راه افتاد . از بغداد خارج شد و راه بیابان را در پیش گرفت، اما نمیداند کجا میرود؟ به طرف شرق شب و روز در حرکت است تا آنکه به نزدیکی اصفهان رسید. خسته شد، از راه بیرون آمد و زیر درختی خوابید.
از آن طرف سلطان حسین پادشاه وقت ایران، همسرش از دنیا رفته و مدتها بود که متوسل به امام حسین علیه السلام شده و زنی عفیف و با حیا و حجاب میخواست. شب امام حسین علیه السلام را در خواب دید، فرمود: سلطان حسین، فردا برو به شکار. فهمید که در این کار سری هست. فردا با اسکورت و محافظ خود به طرف شکارگاه بیرون رفت. در راه، شکاری جلب توجه سلطان را کرد. او را تعقیب نمود. شکار از نظرش ناپدید شد . از قضای الهی گذارش به کنار همان درختی افتاد که دختر یهودی در سایهاش خفته بود. دختر، از صدای سم اسب سلطان، از جا پرید. سلطان تا چشمش به دختر افتاد گفت: به شکار خود رسیدم! جلو آمد و پرسید: دختر کجا بودهای و اینجا چه میکنی؟ او شرح حال خود را مفصل به عرض سلطان رساند. سلطان فهمید که راضی است. او را به عقد خود درآورد و شد ملکة ایران. شمعون یهودی هر چه انتظار کشید دید دخترش از بام به زیر نیامد، بالای بام آمد، او را ندید. فهمید که صیدش از دام گریخته رمل و اسطرلاب را آورد و هر چه رمل کشید چیزی نفهمید. همین قدر فهمید که او به طرف شرق حرکت کرده است. او هم روان شد. همه جا آمد تا به اصفهان رسید. در اصفهان مشغول رمالی شد و بازارش سخت گرفت. افراد گمشده و نیز اموال مسروقه زیادی را برای مردم پیدا کرد. تا اینکه روزی یک قاطر شمش طلا از سلطان گم شد هر دری زدند پیدا نکردند، به عرض سلطان رساندند که رمال باشی تازهای آمده که گمشدههای زیادی پیدا کرده است . از او این کار برمیآید دستور داد او را آوردند. تخته رملش را گذارد و سرگرم رمل کشی شد سرانجام گفت: قاطر میان خرابهای از خرابههای شهر است رفتند و قاطر را پیدا کردند و آوردند، و او شد رمال باشی دربار سلطان حسین مفلوک.
از طرفی خدا به سلطان پسری داد حدود هفت هشت ماهه که شد، رمال باشی به گونهای در سلطان نفوذ کرد که محرم حرم سرای او شد. روزی وارد حرم سرای سلطان شد و دخترش را دید و شناخت، ولی چیزی نگفت. شب که همه خوابیدند وارد حرم سرا شد سر بچة نوزاد را برید و چاقو را در جیب مادر پسر، که دختر خود وی (شمعون) باشد، گذارد. صبح سر و صدا بلند شد که دیشب فرزند سلطان را در حرم سرا سربریدهاند! سلطان دستور داد رمال باشی دربار که خود او بچه را کشته بود، حاضر کردند و گفت تخته رمل بیانداز قاتل پسرم را پیدا کن. رمال حقه باز چند بار دروغی رمل کشید و سرانجام گفت: فهمیدم قاتل کیست، اما مصلحت نمیدانم بگویم. شاه اصرار زیاد کرد تا اینکه گفت: مادر بچه، او را کشته است! شاه خشمگین شد و گفت باید با بدترین مجازات او را کشت . رمال عرض کرد: قربان، او را به دست من بسپارید تا من او را مجازات کنم. زن را به دست رمال، که پدر او بود، دادند. او را از شهر بیرون برد و به بیابانی آورد و به او گفت: اگر آنچه من گفتم قبول میکنی از همین جا به سلامت می رویم بغداد سر خانه و زندگیمان راحت زندگی میکنیم. دختر گفت : تا وقتی که من کسی نداشتم به خواستة شوم و ننگین تو تن درندادم، حالا که صاحب دارم. پرسید: صاحبت کیست؟ دختر گفت: قمر بنی هاشم علیه السلام است! گفت: من هم دست تو را قطع میکنم؛ قمر بنی هاشم علیه السلام بیاید تو را نجات دهد! دست دختر را قطع کرد. سپس گفت: دستی از طلا برای تو درست میکنم بیا تسلیم من شو! گفت : هرگز تسلیم نمیشوم دست دیگرش را قطع کرد و بعد گفت: دو دست از طلا برای تو درست میکنم، تسلیم شو! باز هم تسلیم نشد. سرانجام پاهای او را نیز جدا کرد و او را بی دست و پا در میان بیابان افکند و رفت.
دختر در همان حال متوسل به قمر بنی هاشم علیه السلام شد در چه حالی بود نمیدانم، خواب بود؟ بیدار بود؟ حال مکاشفه بود؟ نمی دانم ، که ناگاه دید تمام بیابان غرق در نور شد. فرشتگان مقرب الهی در رفت و آمدند. پرسید: چه خبر است؟ گفتند: فاطمه علیها السلام به این بیابان میآید: ناگاه دید هودجی از آسمان فرود آمد و از میان آن هودج پیغمبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام بیرون آمدند. پیغمبر فرمود: این زن تازه مسلمان، دامن حضرت ابوالفضل العباس ما را گرفته است، من دعا میکنم و شما آمین بگویید. پیغمبر دستهای دختر را به جای خود گذارد و پایش را نیز به بدن متصل کرد و دعا فرمود؛ از اول بهتر شد. حرکت کرد و سلام کرد و دامن زهرا علیها السلام را گرفت و عرض کرد: شما که به واسطه قمر بنی هاشم علیه السلام بر من منت گذاشتید، پسرم را به من برگردانید پرسش حاضر شد. حضرت زهرا علیها السلام پرسید: دیگر چه میخواهی؟ گفت: میخواهم کربلا کنار قبر قمر بنی هاشم علیه السلام باشم. اسم این پسر را عباس گذاشتم و او نوکر قمر بنی هاشم علیه السلام است.
زن را با فرزندش به کربلا رساندند. در آنجا بود تا پسر به سن 15 ، 16 سالگی رسید شبی سلطان حسین حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام را در خواب دید که به وی فرمود : بیا امانتت را از ما بگیر. فهمید که سری در این خواب است. عازم کربلا شد . روزی از حرم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام میخواست بیرون بیاید که صدای مؤذن بلند شد. تا گفت : الله اکبر ، دل سلطان از جا کنده شد. همانجا نشست . مؤذن اذان را گفت و سلطان اشک ریخت. مؤذن که پایین آمد سلطان دید جوانی شانزده ساله است، ولی آنقدر او را دوست دارد که آرام نمیگیرد. یک مشت زر در دامن جوان ریخت. جوان گفت: مادرم به من گفته که تو نوکر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام میباشی از کسی پول نگیر. شاه گفت : به مادرت بگو سلطان ایران فردا میهمان ماست. گفت : چشم، و آمد به مادرش گفت. مادر گفت: برو بگو فردا فقط خودش بیاید. فردا سلطان وارد شد، دید یک اتاق است که وسط آنرا پرده کشیدهاند و زن پشت پرده قرار دارد. شاه وارد شد و سلام کرد. زن گفت: وعلیکم السلام ایها الخائن! شاه پرسید : خانم چه خیانتی از من سر زده است؟! گفت : خیانت از این بالاتر، که ناموست را به دست یک نفر یهودی بدهی؟ من همسر تو هستم، این هم همان پسری هست که یهودی او را کشت، اما خدا به واسطة قمر بنی هاشم علیه السلام به من برگرداند. و سپس قصه را از اول تا به آخر نقل کرد.
ماشین مسروقه پیدا شد!
حجه الاسلام آقای حاج شیخ علی اکبر قحطانی دو کرامت به دفتر انتشارات مکتب الحسین علیه السلام فرستاده و چنین نقل میکند:
در سال 1346 شمسی، ابتدای طلبگیام در شهرستان شیراز به نماز جماعت استاد محترم، مرحوم حاج سیدمحمدحسینی رحمه الله علیه میرفتم. شبی در صف اول پشت سر آقا به نماز ایستاده بودم، شخصی آمد و به آقا گفت:
یک یهودی که در همین نزدیکیهای مسجد مغازه دارد، ماشین او را چندی پیش به سرقت بردند. ایشان به هر وسیلهای که متوسل شد، ماشین پیدا نشد، تا اینکه من او را راهنمایی کردم که چیزی نذر حضرت عباس علیهالسلام نما بلکه مشکل تو حل شود. فرد یهودی گوسفندی نذر کرد و ماشین بعد از مدتها که به سرقت رفته بود پیدا شد. شخص مزبور افزود: الان، یهودی چه باید بکند؟
آقا فرمود: حیوان را بدهد فرد مسلمانی ذبح کند و گوشتش را به مسلمانان بدهند تا مصرف کنند.
پس دادرسی آقا منحصر به مسلمانها نمیباشد، بلکه ایشان به فریاد هر دادخواهی، خارج از دین اسلام باشد، میرسد.
اسب سوار میگوید: بلندشو، تو دیگر خوب شدهای
جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ محمدکاظم پناه رودسری، نقل کرد: در روز دوشنبه 18 ماه صفر سال 1389 هجری قمری در مسجد جامع حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام در شهر ری از جناب آیه الله آقای شیخ عباسعلی اسلامی شنیدم که فرمودند:
چند سال پیش در اصفهان منبر میرفتیم. روزی یکی از مستمعین به من گفت: آقا، یک نفر یهودی میخواهد 5-6 من شیرینی در میان مردم این مسجد و مستمعین شما تقسیم کند. آیا شما اجازه میدهید و صلاح میدانید؟ من به وی گفتم: از یهودی سؤال کن برای چه میخواهد شیرینی به مسلمانان بدهد؟ آن شخص میرود و از یهودی میپرسد و یهودی علت این امر را چنین بیان میکند:
پسرم سخت مریض شد و عمل جراحی کرد و بعد از عمل جراحی خیلی حالش بد شد، به گونهای که در آستانة مرگ قرار گرفت.
پرستاران که حال پسرم را اینگونه میبینند ناراحت میشوند و میگویند: یا ابالفضل العباس علیه السلام، به فریاد این پسر جوان یهودی برس!
پسرم میگوید: من پیش خودم گفتم خدایا، اگر این ابوالفضل، که مسلمانان او را برای سلامتی من در پیشگاه تو واسطه قرار دادهاند، نزد تو مقام و منزلت دارد، تو را به حق او قسم میدهم که مرا از این مرض نجات دهی. بعد از این توسل، کمی خوابش میبرد در عالم خواب میبیند شخص اسب سواری نزدیک دریچهای که تختش در کنار آن قرار داشت آمده و به او میگوید: بلند شو! پسرم میگوید: نمیتوانم بلند شوم. اسب سوار میگوید: بلند شود، تو دیگر خوب شدهای. پسرم برمیخیزد و میبیند خوب شده است. این خبر به دکترها میرسد، آنها میآیند و میبینند که حتی اثر بخیه هم وجود ندارد. اینکه من (پدر آن پسر) آمدهام به شکرانة این موهبت، در میان شما شیرینی پخش کنم.
با گفتن یا اباالفضل، آتش مهار شد!
جناب آقای محمد افوضی، آموزگار محترم دبستان شهدای 19 دی قم، نقل کردند:
در کارخانهای به نام اسکاج برایت،واقع در جادة کوه سفید جنب سنگبری کاج(کاخ سابق)، سه نفر به نامهای ناصرقیومی(مسلمان) و هوشنگ و منوچهر یوهابیان(یهودی) شریک بودند و مشترکا کارخانه را اداره میکردند.
یکی از روزها، که ما در کارخانه مشغول کار بودیم و اسکاچ و ابرها را روی هم میچسباندیم، ناگهان کارخانه در اثر جرقه، آتش گرفت و در پی وقوع آتش سوزی، یکی از شرکای یهودی کارخانه، متوسل به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام شده فریاد زد: یا اباالفضل!
در این زمان ، انگار آبی بود که روی آتش ریخته شد: آتش خاموش و مهار گردید. سپس همان فرد یهودی دستور داد سریعا یک گوسفند بگیرید بیاورید و تقدیم به آستان حضرت اباالفضل العباس علیه السلام قربانی کنید. گوسفند را سربریدند و به نام حضرت میان افراد تقسیم کردند.
این است عنایت فرزند رشید علی بن ابیطالب حضرت ابوالفضل العباس علیهم السلام.
شفای جوان کلیمی به برکت حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
حجه الاسلام آقای حاج سید علی آتشی، داماد آیت الله حاج شیخ جلال آیت اللهی، از منبریهای معروف و مشهور یزد هستند که هر کس هر گونه حاجت و یا گرفتارییی دارد از ایشان درخواست توسل میکند. ایشان، شبی در منزل مرحوم حجه الاسلام وزیری نقل کردند:
یک شب حدود ساعت 12 بود و ما همگی خواب بودیم، که ناگهان از خواب پریدم و شنیدم کسی حلقة درب را میکوبد. به پشت درب منزل رفتم و گفتم کیست؟ گفت: حاج آقا، من فلان شخص کلیمی هستم. سؤال کردم چه کار داری؟ گفت: جوانم مریض، و در حال جان دادن است، فورا بیایید و برای نجات وی به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام توسل جویید. گفتم: این موقع شب آمدن برایم مقدور نیست، و او شروع کرد به گریه کردن و التماس نمودن.
درب را باز کردم و وقتی حال زار او را دیدم، گفتم : صبر کن، الآن برمیگردم. به داخل منزل رفتم و استخاره کردم، بسیار خوب بود. برگشتم و به او گفتم: آدرس دقیق منزلت را به من بده و برو، تا چند دقیقه دیگر من هم میآیم. نشانی منزل را داد (البته منزل آقای آتشی با منزل آن یهودی خیلی فاصله زیادی نداشت).
آن مرد رفت و من هم مهیای رفتن شدم و به امید خدا حرکت کردم. وقتی به منزل یهودی رسیدم دیدم وی در کوچة نزدیک منزل ایستاده است. وارد منزل شدم و جوان را در حال احتضار دیدم. مادرش بر بالین جوان نشسته و گریه میکرد. فورا نشستم و به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام متوسل شدم. پدر و مادر جوان گریة زیادی کردند و مدام یا ابوالفضل العباس علیه السلام! یا ابوالفضل العباس علیه السلام! میگفتند. پس از اتمام روضه، فورا از آنجا بیرون آمده و به منزل رفتم.
فردا صبح زود، مرد یهودی برای تشکر به منزل ما آمد و گفت: فرزندم شفا یافت!
شفا یافتن دکتر کلیمی
جناب مستطاب،ذاکر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، آقای نورالله مرتضایی تویسرکانی، ساکن شهر مقدس قم، در تاریخ 30/9/77 شمسی مرقوم داشتهاند:
دکتر میرزا ابراهیم کلیمی که در شهر تویسرکان مطب داشته است، در شب شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه اسلام به سال 1335 شمسی به دل درد شدیدی دچار میشود، به طوری که هر چه دوا و درمان میکند کمتر نتیجه میگیرد، بلکه درد او به شدت افزایش مییابد وی خادمی مسلمان داشت. به خادم میگوید: کاری برای من انجام بده، والا الان از دنیا میروم!
خادم در جواب میگوید: شما خود دکتر هستی و مریضها را جهت مداوا نزد تو میآورند و تو برایشان مینویسی. وقتی خود نتوانی برای خویش کاری انجام بدهی، من چگونه میتوانم برایت کاری انجام بدهم؟
مابقی داستان از خادم بشنوید:
خادم مزبور تعریف میکرد: در این اثنا ناگهان به ذهنم خطور کرد بروم به مسجد باغوار که روضة ابوالفضل العباس علیه السلام در آن برقرار بود و یک استکان آبجوش با چند حبة قند آورده، به خورد دکتر بدهم، شاید شفا حاصل کند.
به مسجد باغوار رفته، مقداری آب جوش و چند دانه قند در میان آب جوش حل کردم و آوردم و به خورد دکتر دادم. کم کم رو به بهبودی نهاد و خوب شد. دکتر بلند شد و به من گفت چه چیزی به من خورانیدی که مانند مهری که به روی کاغذ زده شود اثر گذاشت و درد مرا خوب کرد؟!
در جواب گفتم: مقداری آب جوش با چند دانه قند از مجلس روضة قمر بنی هاشم حضرت عباس علیه السلام (که در مسجد باغوار برقرار بود) آوردم و به شما خورانیدم. دکتر سؤال کرد: ابوالفضل چه شخصیتی بوده است؟
گفتم: او برادر امام حسین سالار شهیدان علیه السلام است. امام حسین علیه السلام با 72 تن از یاران خود برای دفاع از اسلام در کربلا به شهادت رسیدند و زنها و فرزندان آنان بعد از شهادت مردان، اسیر گشتند، و حضرت عباس علیه السلام نیز یکی از آن 72 تن بود که در کنار نهر علقمه به شهادت رسید و دو دستش را از تن او جدا کردند. از آن تاریخ تاکنون نزدیک 14 قرن میگذرد و هر ساله ما مسلمانان برای احترام به آنان در ماه محرم عزاداری میکنیم.
دکتر گفت: اکنون من هم سالی 3 کیلو قند و یک کیلو چای، نذر حضرت عباس علیه السلام میکنم.
باری ، دکتر کلیمی فورا روی نذری که میکند، پولی به خادم میدهد که قند و چای خریده و به مسجد باغوار ببرد. خادم هم طبق دستور قند و چای را به مسجد میبرد. مسئول آبدارخانه پس از اطلاع از ماجرا، به خادم دکتر میگوید: من اینها را قبول نمیکنم، چون ایشان کلیمی است، مگر اینکه حاکم شرع اجازه بدهد.
خادم، نزد حضرت آیت الله تألهی میرود که در آن زمان از طرف حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره)، عازم آن دیار شده بود و قصه را از اول تا به آخر برای ایشان بیان میکند. ایشان هم میفرماید: اشکال ندارد و قند و چای را قبول کنید.
از آن پس، هر ساله دکتر میرزا ابراهیم قند و چای را به مسجد باغوار میفرستاد و این کار تا زمانی که زنده بود، ادامه داشت.
...
حضرت عباس علیه السلام به دیدار محتضر می آید:
جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ عبدالله مبلغی آبادانی نقل کردند:
در سال 1355 شمسی، یکی از وعاظ شهر یزد، به نام شیخ ذاکری، به بندرعباس میآید و از آنجا جهت تبلیغ به دهکده سیاهو، در اطراف این شهر، عازم میگردد و در روز 9 محرم الحرام در اثر سکته قلبی درمیگذرد. جنازه آن مرحوم را به بندرعباس منتقل میکنند و در جوار یکی از امامزادهها به خاک میسپارند.
اینکه بقیه ماجرا را از زبان حضرت حجة الاسلام و المسلمین آقای مبلغی بشنوید:
ایشان میگوید:
من موقع تلقین خواندن، قسمت دست راست مرحوم ذاکری را تکان میدادم که ناگاه چشم خود را باز کرد و با صدای بلند، به گونهای که همه شنیدند گفت: السلام علیک یا اباالفضل العباس علیه السلام! و سپس بست.
همزمان با این حادثه شگفت، بوی عطر خوشی به مشام من و حضار رسید که بر اثر آن افراد حاضر شروع به صلوات بر پیامبر و خاندان معصوم وی سلام الله علیهم اجمعین نمودند. این بود مشاهدات این جانب که خود در حال تلقین میت ، ناظر آن بودم.
آنقدر نرفتیم، که مرداب شدیم همرنگ سکوت، محو مهتاب شدیم
هر بار نشستیم و، مروت کردیم از شرم لبان تشنهات، آب شدیم!
صد دینار حواله حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
ثقه الاسلام جناب آقای حاج شیخ علی رضا گل محمدی ابهری زنجانی، شب 27 جمادی الثانیه سال 1416 هـ ق در حرم مطهر کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام نقل کرد:
یکی از اهالی کربلا، عربی را میبیند که در حرم حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام کنار ضریح مطهر ایستاده و با حضرت سخن میگوید.
آقا جان، صد دینار از شما پول میخواهم؛ میدهی که بده و اگر نمیدهی میروم به حرم حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه السلام شکایت شما را به آن حضرت میکنم.
سپس سرش را به طرف ضریح مطهر برده و میگوید: فهمیدم، فهمیدم! و از حرم بیرون میرود. عرب مزبور به بازار رفته و به یکی از مغازه داران میگوید: آقا فرموده است صد دینار به من بده. او میگوید: نشانی شما از آقا چیست؟ میگوید: به این نشان، که پسر شما مریض شده و شما صد دینار نذر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام کردی؛ بده! و او هم صد دینار را میدهد.
ناقل میگوید: به مرد عرب گفتم: چطور شد با حضرت صحبت کردی و نتیجه گرفتی. گفت: به حضرت گفتم اگر پول ندهی، میروم شکایت شما را به برادرت امام حسین علیه السلام میکنم. اینجا بود که دیدم حضرت، داخل ضریح ظاهر شد و در حالیکه روی صندلی نشسته بود، حوالهای به من داد.من هم رفتم و از بازار گرفتم.
کفی از آب برداشت
شب سیام رمضان المبارک سال 1418 هـ ق در مسجد جواد الائمه علیه السالم در سادات محله(بابل) جناب آقای دکتر حاج سیدعلی طبری پور اظهار داشتند:
شخصی رفت کنار نهری وضو بگیرد؛ کفی از آب برداشت و نزدیک لبهایش آورد که بخورد، به یاد سقای دشت کربلا، حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام افتاد و آب نخورد. آب را روی آب ریخت و همزمان، اشک زیادی هم در عزای آن حضرت از چشم جاری ساخت. همان شب، زن مریضش در خواب میبیند که حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام آمد و وی را شفا داد. به این طریق که، پایش را به پشت کمر خانم گذاشت. خانم پرسید: مگر شما دست نداری؟ فرمود: من دست ندارم . گفت: تو کی هستی؟ فرمود: شوهرت به چه کسی متوسل شده است؟ حالا شناختی که شوهرت به چه کسی متوسل شده است؟!
رشته سبز را از بازویت بازنکن...
جناب حجه الاسلام ، خطیب فرزانه، آقای حاج سیدحسین معتمدی کاشانی گفتند:
نعمت الله واشهری قمصری از فرزندش محسن نقل کرد که:
اواخر خدمت سربازی، مرا به ایستگاه قطار تهران آورده بودند. حضور من در ایستگاه راه آهن مصادف با زمانی بود که اسرای عراقی و زخمیها را با قطار میآوردند. در آنجا یک اسیر عراقی را از قطار خارج کردند که رشتة سبزی بر بازویش بسته بود. با او مصاحبه کردند و ضمن مصاحبه از او پرسیدند: شما رشته سبزی به بازویت بستهای ، آیا سید؟ گفت: نه، و توضیح داد:
چند روز قبل از آنکه ما را به جبهه ببرند تا به دستور صدام علیه ایرانیها جنگ بکنیم، مادرم مرا به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام برد و یک رشته سبز رنگ را از یکی از خدام حرم گرفته، یک سر آن را به بازوی من بست و سر دیگرش را به ضریح مطهر حضرت ابوالفضل العباس قمر بنی هاشم علیه السلام گره زد و شروع کرد به گریستن. در حین گریه حضرت را قسم داد و گفت: این بچهام را میخواهند به جبهه ببرند، من از زخمی شدن و اسیر شدن او حرفی ندارم، اما نمیخواهم کشته شود یا ابوالفضل، شما یک نظری بفرمایید، هر چه به سر بچه من بیاید مسئلهای نیست، ولی کشته نشود و دوباره به سوی من برگردد. سپس به من گفت رشته را از بازویت بازنکن که من از حضرت عباس علیه السلام خواستهام تا محفوظ مانده و به من برگردی.
وقتی که به جبهه آمدیم، با چند نفر در یک مکان به ایرانیها حمله کردیم. ایرانیها ما را محاصره کردند. وضع بسیار سختی داشتیم و از چهار طرف تیر به طرف ما میآمد. چند نفر از رفقای من در اثر تیرخوردن کشته شدند، ولی من که دستها را روی سرگذاشته و برای تسلیم آماده شده بودم، به لطف خداوند متعال و نظر حضرت اباالفضل العباس علیه السلام و دعای مادرم از کشته شدن نجات پیدا کردم.
بابا مرا بر زمین بگذار
جناب حجهالاسلام و المسلمین آقای سیداحمد قاضوی در تاریخ 26 صفر الخیر 1417 ق نقل کردند که مرحوم آیه الله حاج شیخ محمد ابراهیم نجفی بروجردی میفرمودند:
زمانی که در عراق بودیم، یک روز در صحن مطهر حضرت اباالفضل العباس علیه السلام با عدهای از رفقا نشسته بودیم، که ناگهان دیدیم عربی وارد صحن مطهر شد. وی پسر بچهای 6 - 7 ساله را بر روی دست حمل میکرد که به نظر میرسید جان خود را از دست داده و مرده است. پدر بچه اشاره به ضریح مطهر حضرت کرده و گفت: ای عباس بن علی علیهما السلام، اگر شفای پسرم را از خداوند نگیری شکایت شما را به پدرت علی علیه السلام میکنم.
با دیدن این صحنه، به ذهن ما رسید که به او بگوییم اگر درخواستی هم داری باید با حضرت مؤدبانه صحبت کنی و این گونه عتاب و خطاب با این بزرگوار درست نیست. هنوز فکر کردن ما به پایان نرسیده بود که دیدیم بچه چشمانش را باز کرده، به پدر گفت: بابا مرا بر زمین بگذار!
همة ما از مشاهدة این صحنه بسیار منقلب شدیم و به چشم خود دیدیم که بچه شفا یافته است.
بابا مگر اربابت باب الحوائج نیست؟!
سلالة السادات جناب آقای سیدعلی صفوی کاشانی، مداح اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام از جناب آقای هارونی نقل کرد که گفتند:
یکی از عزیزان سقای هیئتی که در ایام محرم (عاشورا) دور میزد و آب به دست بچهها میداد، نقل میکند خدا یک پسر به من داد که یازده سال فلج بود. یکی از شبها که مقارن با شب تاسوعا بود وقتی میخواستم از خانه بیرون بیایم، مشک آب روی دوشم بود؛ یکدفعه دیدم پسرم صدا زد: بابا کجا میروی؟ گفتم: عزیزم، امشب شب تاسوعاست و من در هیئت سمت سقایی دارم؛ باید بروم آب به دست هیئتیها بدهم. گفت: بابا، در این مدت عمری که از خدا گرفتم، یک بار مرا با خودت به هیئت نبردهای. بابا، مگر اربابت باب الحوائج نیست؟ مرا با خودت امشب بین هیئتیها ببر و شفای مرا از خدا بخواه و شفای مرا از اربابت بگیرد.
میگوید: خیلی پریشان شدم. مشک آب را روی یک دوشم، و عزیز فلجم را هم روی دوش دیگرم گذاشتم و از خانه بیرون آمدم. زمانی که هیئت میخواست حرکت کند، جلوی هیئت ایستادم و گفتم هیئتها بایستید! امشب پسرم جملهای را به من گفته که دلم را سوزانده است. اگر امشب اربابم بچهام را شفا داد که داد، والا فردا میآیم وسط هیئتها این مشک آب را پاره میکنم و سمت سقایی حضرت ابالفضل العباس علیه السلام را کنار میگذارم این را گفتم و هیئت حرکت کرد.
نیمههای شب بود. هیئت عزاداریشان تمام شد، دیدم خبری نشد. پریشان و منقلب بودم، گفتم: خدایا، این چه حرفی بود که من زدم؟ شاید خودشان دوست دارند بچهام را به این حال ببینم، شاید مصلحت خدا بر این است. با خود گفتم: دیگر حرفی است که زدهام، اگر عملی نشد فردا مشک را پاره میکنم. آمدم منزل وارد حجره شدیم و نشستیم. هم من گریه میکردم و هم پسرم.
میگوید: گریه بسیار کردم، یکدفعه پسرم صدا زد : بابا، بس است دیگر، بلند شو بابا! بابا، اگر دلت را سوزاندم من را ببخش بابا! بابا، هر چه رضای خدا باشد من هم راضیم!
من از حجره بلند شده، بیرون آمدم و رفتم اتاق بغلی نشستم. ولی مگر آرام داشتم؟! مستمرا گریه میکردم تا اینکه خواب چشمان من را فرا گرفت در آن هنگام ناگهان شنیدم که پسرم مرا صدا میزند و میگوید: بابا، بیا اربابت کمکم کرد. بابا، بیا اربابت مرا شفا داد. بابا.
آمدم در را باز کردم، دیدم پسرم با پای خودش آمده است. گفتم : عزیزم، چه شد؟! صدا زد: بابا، وقتی تو از اتاق بیرون رفتی، داشتم گریه میکردم که یک دفعه اتاق روشن شد دیدم یک نفر کنار من ایستاده به من میگوید بلند شو! گفتم : نمیتوانم برخیزم. گفت: یک بار بگو یا اباالفضل و بلند شو! بابا، یک بار گفتم یا اباالفضل و بلند شدم،. بابا. بابا، ببین اربابت ناامیدم نکرد و شفایم داد! ناقل داستان میگوید: پسرم را بلند کرده، به دوش گرفتم و از خانه بیرون آمدم، در حالیکه با صدای بلند میگفتم : ای هیئتیها بیایید ببینید عباس علیه السلام بیوفا نیست، بچهام را شفا داد!
حضرت اباالفضل (ع) فرمود: بگو یا صاحب الزمان!
جناب حجة الاسلام آقای مکارمی فرمودند:
نقل شده است در یکی از شهرهای شیراز شخصی همراه عمویش برای ماهیگیری به کنار ساحل میرود و در آنجا یکدفعه غرق میشود. عموی وی، نگران از مرگ برادرزاده ، ناگهان میبیند که وی روی آب آمد! باری، شخص غرق شده کنار ساحل میآید و عمویش از او میپرسد: چگونه نجات یافتی؟ میگوید: در حال غرق شدن ، به یاد روضهها افتادم، پس از آن عرض کردم: یا اباالفضل!
دیدم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام تشریف آوردند و در گوشم فرمودند: بگو یا صاحب الزمان! من هم متوسل به حضرت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) شدم و عرض کردم یا صاحب الزمان! آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تشریف آوردند و مرا نجات داده کنار ساحل آوردند.
...
50 گام برای راه اندازی کسب و کار جدید
آیا در فکر راهاندازی یک کسب و کار تازه هستید؟ هیچ اشکالی ندارد، مطمئن باشید که تنها نیستید. همه ساله هزاران نفر برای فروش محصولات و خدمات خود به همین فکر میافتند. بعضیها موفق میشوند و برخی هم شکست میخورند. هر چه بیشتر در مورد راهاندازی یک کسب و کار جدید مطلب بدانید، قدرت شما در خلق مجموعهای که پایدار بماند و به سوددهی و رضایت خاطر شما بینجامد، بیشتر خواهد شد. فهرست بازبینی زیر بهترین کمک برای شروع مراحل ابتدایی یک کسب و کار تازه است.
ارزشیابی و ایجاد_ یا توسعهء یک ابتکار اقتصادی
1-آیا نوع کسب و کار متناسب با شما هست؟ (میتوانید به مقالهء تحقیق و راهاندازی کسب و کار مناسب مراجعه فرمایید.)
2-از تحلیل نقطهء سر به سر برای اطمینان از سوددهی ایدهء اقتصادیتان بهره ببرید. (مقالهء آیا میتوان از این راه پول درآورد؟ را بخوانید.)
3-یک برنامهء مدون کسب و کار شامل بررسی سود و زیان حجم نقدینگی را تهیه کنید. (مقالهء تدوین یک برنامهء کسب و کار را ببینید.)
4-منابع مالی برای شروع و راهاندازی کسب و کار را تعیین کنید. (به مقالهء تغذیهء مالی یک کسب و کار جدید مراجعه کنید.)
5-یک برنامهء بازاریابی تهیه کنید.
در مورد ساختار قانونی کسب و کارتان تصمیمگیری کنید
6-مالکیت یک نفره
7-شرکت با مسوولیت محدود
8-شرکت تضامنی و یا تعاونی
9-شرکت سهامی خاص و...
10-قبل از تصمیمگیری در مورد ساختار سازمان خود از منابع مختلف به ویژه از یک کارشناس استفاده کنید
11 - برای سوالاتی که در ذهنتان است پاسخ تهیه کنید.
نامی را برای کسب و کارتان انتخاب کنید
12-به اسامی مختلفی که میتواند با نوع محصول و خدمات شما تناسب داشته باشد، بیندیشید.
13-اگر میخواهید کسب و کار اینترنتی و به لحظهء (online) راه بیندازید، بهتر است امکان ثبتنام مجموعهء خود را به عنوان یک domain بررسی کنید.
14-از اداراتی که متصدی اسامی فعالان اقتصادی در حوزهء شما هستند، جهت انتخاب نامی که تکراری نباشد، استعلام کنید.
15-برای تعیین نام شرکت با ادارهء ثبت شرکتها میتوانید هماهنگی کنید.
16-آن دسته از اسامی که هویت تجاری دیگران است و یا موجب سردرگمی مشتریان میشود، حذف کنید.
17-از اسامی باقیمانده در فهرستتان بالاخره مناسبترین را انتخاب کنید.
نام کسب و کارتان را ثبت کنید
18-اقدامات اولیه و تهیهء مدارک مورد نیاز جهت ثبتنام مجموعهء اقتصادیتان در ادارهء مربوطه.
19-تثبیتنام به عنوان معرف کالا و خدمات شما ضمن تعیین حوزهء فعالیت.
20-تثبیت نام به عنوان یک domain و آدرس اینترنتی (در صورتی که بخواهید فعالیت خود را در فضای اینترنتی داشته باشید.)
تهیهء مدارک سازمانی
21-تهیهء مرامنامه و اصولی که افراد مجموعه اخلاقاً خود را به آن پایبند بدانند.
22-تهیه و تنظیم اساسنامه
23-تهیه و تنظیم چارت سازمانی
24-تهیه و تنظیم شرح وظایف و فرآیند کاری هر بخش
پیدا کردن محل کار
25- ویژگیها و فیزیک مورد نیاز شغلتان را شناسایی کنید (به مقالهء 10 نکته برای انتخاب محل کار رجوع کنید.)
26- توان خود را برای پرداخت اجاره تعیین کنید.
27- بهترین همسایگیها برای کسب و کارتان را تعریف کنید و تحقیق کنید آنان به طور متوسط چه مقدار اجاره پرداخت میکنند.
28- مکانهایی را که برای کار انتخاب میکنید باید کاملاً مناسب برای نوع کارتان باشد ضمن آنکه فعالیت شما در آنجا محدودیتهای قانونی نداشته باشد.
29- قبل از امضای هر قرارداد اجاره، آن را به دقت مطالعه کرده و بهترین و مناسبترین مورد را انتخاب کنید.
تهیهء مجوزها و دیگر مدارک رسمی و قانونی
30- برقراری ارتباط و ثبت شدن نزد سازمانهای رسمی مانند ادارهء مالیات و...
31- مجوزهای مهارتی و مدارک تاییدکنندهء این مهارتها
32- کسب مجوز فعالیت از اتحادیهء صنفی و یا دیگر مراجع ذیربط
33- کسب مجوزهای مرتبط با کیفیت کار نظیر انواع استانداردها و...
34- کسب تاییدیههای کاری از مراجع ذیصلاح نظیر لیسانسها و...
بیمه
35- تعیین ابزار و وسایل کاری که باید پوشش بیمهای داشته باشند.
36- تماس با یک شرکت بیمه و تخمین مبلغ انواع بیمهها.
37- بیمهء مسوولیت برای آن دسته از کارهایی که بسیار مسوولیتزا هستند.
38- بیمهء اموال چنانچه ارباب رجوع و مشتریان در محل کار شما حاضر میشوند.
39- بیمهء محصولات خطرناک و یا حساس، چنانچه چنین محصولاتی تولید میکنید.
40- بیمهء خسارت و دزدی و یا صدمه دیدن حین کار.
41- بیمهء پزشکی و از کارافتادگی برای خود و کارکنانتان.
راهاندازی سیستم مالی
42- رویهء مالی خود را بر اساس سیستم خرید و فروش نقد یا نسیه انتخاب کنید.
43- چنانچه چرخهء فعالیت سالانهء شما با تقویم همخوانی ندارد، سال مالی خود را معین کنید.
44- تمامی پرداختها و دریافتها را ثبت کنید.
45- استخدام و یا مشاوره با یک کارشناس حسابداری را مدنظر قرار دهید.
46- از دفاتر و یا نرمافزارهای مالی متناسب استفاده کنید.
سیستم اظهارنامهء مالیاتی و پرداخت مالیات را راهاندازی کنید تا غافلگیر نشوید
47- با روال پرداخت مالیات در ساختار صنفی خود آشنا شوید.
48- با روشهایی که موجب کاهش پرداخت مالیات میشوند آشنا شوید.
49- از کتب و نشریات مربوط به امور مالیاتی غافل نشوید.
50- یک تقویم مالیاتی برای کارتان تنظیم کنید.
همانطور که میبینید برای راهاندازی یک کسب و کار باید چندین مورد تصمیمگیری و سیاستگذاری کرده و برنامهء کاری مدونی تنظیم و اجرا کنید.
به خدا نگو مشکلی بزرگی دارم ; به مشکل بگو خدایی بزرگ دارم!
هفت اشتباه بزرگ در راه اندازی کسب و کار
اولین سال راه اندازی تجارت مسلما پر فراز و نشیب خواهد بود. هر اندازه که با دقت و دانش پیش بروید، باز هم مرتکب اشتباهاتی خواهید شد. اما اگر ذهن خود را آماده کنید و به تجربیات دیگران توجه کنید، می توانید از وقوع بسیاری از این اشتباهات پیشگیری کنید.
در این فرصت به 7 اشتباه بزرگ تازه کاران و راه حلهائی برای گریز از آنها اشاره می کنیم.
اشتباه اول: راندن یک ماشین تندرو در جاده ای خاکی
همه ما شنیده ایم که برای آغاز هر کار، به محرکی قوی و شور و شوق فراوان، احتیاج است. اما داشتن این حرارت اولیه به تنهایی کاری از پیش نمی برد.
شما به یک برنامه احتیاج دارید.
در زمینه تجارتتان، درخصوص مشتریان و رقبای خود عمیقا تحقیق کنید و یک مدل حقیقی و مفید برای تجارت خود ساخته و روی یک سوال مهم تکیه کنید:
چگونه می خواهید پول در بیاورید؟
فرض کنید که در صدد باز کردن یک مغازه هستید. محلی را انتخاب می کنید که باید هزینه اجاره آنرا بپردازید. ممکن است مخارج زیادی نیز برای تهیه دکورمناسب متحمل شوید بدون آنکه به نحوه بازگشت این هزینه ها بیاندیشید.محصولات شما کامل نیستند و به فکر بازاریابی هم نیستید. قطعا پس از چند ماه تجارت شما سقوط خواهد کرد.
نکته:هیچ روز کاری خود را بدون برنامه طی نکنید.
اشتباه دوم : ارزان فروشی
از یک کودک بخواهید که بین یک کریستال 12 وجهی بدلی و یک قطعه الماس، یکی را انتخاب کند. کودک کریستال را انتخاب خواهد کرد. تازه کاران تجارت نیز به همین صورت عمل می کنند، فریب کمیت را می خورند و به کیفیت اهمیت نمی دهند.
آنها می اندیشند که اگر جنسهای ارزان قیمت را عرضه کنند، فروش بهتری خواهند داشت و بزودی میلیونر خواهند شد.
اما این تصور غلط است.
تازه کاران دنیای تجارت قیمتهای محصولات و خدمات خود را بسیار پائین در نظر می گیرند و به این ترتیب در طول زندگی کاری خود نگران پول درآوردن خواهند بود و حتی زمانی که سفارشی دریافت می کنند، خوشحال نخواهند شد زیرا فروش برای آنها سود کافی به همراه نخواهد داشت.
قبل از قیمت گذاری، همه چیز را بسنجید. هزینه های ثابت و متغیر را محاسبه کنید. روشهای تجاری و قیمتهای رقبا را مورد توجه قرار دهید و استراتژی فروش و بازاریابی خود را بهینه کرده و درآمد قابل قبول خود را در نظر آورید.
نکته:کریستالهای بدلی را به الماسها ترجیح ندهید.
اشتباه سوم: راه اندازی تجارت فقط برای هیجان
بیشتر اشخاصی که در حال راه اندازی یک تجارت هستند، افرادی رویایی، خیال پرداز و ماجراجو هستند که بیشتر به دنبال هیجان می گردند. این افراد به جای تفکر و تحمل جزئیات دشوار این کار، به فکر پیش روی هستند و می خواهند که مسائل و بحرانها را به نوعی پشت سر بگذارند تا دوباره به میدان بازی برگردند و ماجراهای آن را دنبال کنند.
اما خستگی و ملالت از همین مسائل جزئی به تدریج ظاهر زیبای تجارت را به خطر خواهد انداخت، هدف تجارت کسب درآمد است و به مخاطره انداختن وضعیت فعلی در این حیطه نمی گنجد.
نکته:تجارت را وسیله ای برای هیجان انگیز کردن زندگی قرار ندهید.
اشتباه چهارم: غفلت از بازاریابی
تعداد کمی از صاحبان تجارتهایی که تازه تاسیس شده اند برای بازاریابی اهمیت قائل می شوند و برنامه و بودجه خاصی برای آن اختصاص می دهند، زیرا تصور می کنند که بازاریابی یک خرج غیر ضروری است و یا به علت شکستهای مقطعی از تاثیر بازاریابی در فروش مایوس می شوند.
بازاریابی، فروش فرد را تضمین می کند. اما به یاد داشته باشید که فروش هر روز محدود به همان روز است و لزوما فرآیندی ادامه دار نیست.
نمی توان از مرحله طرح و برنامه مستقیما به مرحله فروش رسید و بازاریابی را فراموش کرد.
این اشتباه از ناآگاهی افراد نسبت به چرخه فروش ناشی می شود. اولین افرادی که برای راه اندازی تجارت به آنها احتیاج دارید، بازاریابها هستند. بازاریاب ها هستند که می توانند شما را به دیگران معرفی کنند. پس از آن موقعیت فروش فراهم خواهد شد.
نکته:قبل از ارسال پیام آشنایی، به دنبال معامله نباشید.
اشتباه پنجم: اسارت در تجارت به جای ریاست به آن
هنگامی که فردی 3 یا 4 وظیفه معین را در 7 روز هفته انجام می دهد نیازی به بهره گیری از شیوه های مدیریتی احساس نمی شود.
در آغاز به کار یک تجارت نیز، اتفاقات ناگهانی اما قابل پیش بینی بوقوع می پیوندد که می توان آنها را توسط تجربیات شخصی یا با استفاده از روش آزمون و خطا حل کرد.
اما همین طور که تجارت شما رشد می کند،مسائل پیچیده تر خواهند شد و این دو روش دیگر پاسخگوی آن ها نخواهند بود.
شما مسئول همه چیز هستید. شما باید اهداف تجارت را تعیین کنید و روش ها را انتخاب کنید، یا شخصی را برای انجام این وظیفه منصوب کنید.
بدون داشتن سیاست معین و شفافی در مورد مشخصات مشاغل، استخدام ها، اخراج ها، تعطیلات، نحوه جبران کمبودها، چگونگی ترفیع ها و... شرکت و تجارت نوپای شما در معرض آسیب ها و خطرات جدی قرار خواهد گرفت و نهایتا تجارت شما ضعیف خواهد شد.
توجه کنید که کتاب راهنمای قوانین شرکت شما (حتی در حد یک صفحه) باید وجود داشته باشد.
نکته:اختیارات و وظایف خود را فراموش نکنید.
اشتباه ششم: پیش بینی ناقص بودجه
تازه کاران تجارت معمولا نیازهای مالی خود را دست کم می گیرند. این افراد، در ابتدای کار هزینه زیادی را صرف خرید لوازم اداری و محصولاتی می کنند که ممکن است بسیار تخصصی تر از آن چه باشد که به آن نیاز دارند. هم چنین به این موضوع توجه نمی کنند که اکثر مشتریان به طور اقساط خرید می کنند و بازگشت پول به کندی انجام می گیرد.
به همین علت مشاوران مدیریت معمولا پیشنهاد می کنند که پس از محاسبه بودجه مورد نیاز خود برای راه اندازی تجارت، حداقل 50% به آن اضافه کنید. به این ترتیب برای مدیریت ریسک های احتمالی آماده خواهید شد.
نکته:در مورد بودجه واقع بین باشید.
اشتباه هفتم: روابط غلط
شروع هر فعالیتی احتیاج به کار فراوان و سیستم پشتیبان دارد. فشار تعهدات زمانی و مسائل مالی باعث بروز مشکلاتی در روابط خواهد شد.
باید قدری از بار خود را سبک کنید و از کمک نزدیکان و دوستان خود در حد امکان استفاده کنید.
نکته:نگذارید که یک اشتباه باعث یک عمر پشیمانی شود.
بسیاری از اشتباهات به این دلیل بروز می کنند که تازه کاران تصور می کنند که تمام کارها را باید خود به تنهایی انجام دهند.
به جای این کار بهتر است نقاط قوت خود را بشناسید و کمبودهای خود را بپذیرید و بعضی از امور را به دست متخصصین خاص آن بسپارید.
هنگامی که به مسائل و شکست های اجتناب ناپذیر برخورد می کنید، این ضرب المثل قدیمی را به یاد بیاورید که:هر شکست پلی است برای پیروزی های آینده.
...
چند حکایت از کرامات حضرت عباس علیه السلام:
آیةالله حاج سید عباس کاشانى حائرى نقل مىکرد: «روزى در خانه آیةالله العظمى حکیم(1) بودم که کلیددار آستان مقدس حضرت ابوالفضل علیهالسلام تلفن کرد و گفت: سرداب مقدس ابوالفضل علیهالسلام را آب گرفته و بیم آن مىرود که ویران گردد و به حرم مطهر و گنبد و منارهها نیز آسیب کلى وارد شود، شما کارى بکنید.
آیةالله حکیم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم انجام خواهم داد. آنگاه گروهى از علماى نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به کربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام رفتیم، آن مرجع بزرگ براى بازدید به طرف سرداب مقدس رفت و ما نیز از پى او آمدیم، اما همین که چند پله پایین رفتند، دیدم نشستند و با صداى بسیار بلند که تا آن روز ندیده بودم، شروع به گریه کردند. همه شگفتزده و هراسان شدیم که چه شده است؟ من گردن کشیدم دیدم شگفتا منظره عجیبى است که مرا هم گریان ساخت.
قبر شریف حضرت ابوالفضل علیهالسلام در میان آب مثل جایى که از هر سو به وسیله دیوار بتنى بسیار محکم حفاظت شود، در وسط آب قرار داشت، اما آب آن را نمىگرفت. درست همانند قبر سالارش حسین علیهالسلام که متوکل عباسى بر آن آب بست اما آب به سوى قبر پیشروى نکرد. (2)
مکافات عمل
در زمان حاج سید عبدالکریم حائرى و ماجراى کشف حجاب از سوى رضاخان، دو تا پاسبان بودند که خیلى اذیت مىکردند.
روزى زنى با روسرى از خانه بیرون مىآید، یکى از این پاسبانها او را تعقیب مىکند، آن زن هر چه او را قسم مىدهد و حضرت ابوالفضل علیهالسلام را شفیع قرار مىدهد در او اثر نمىبخشد. بلکه آن بىحیا توهین هم مىکند که اگر ابوالفضل کارى از او ساخته مىشد، نمىگذاشت دستهاى او ...
همان روز به حمام مىرود و دلش درد مىگیرد، معالجات اثر نمىکند و به هلاکت مىرسد.
غسال گفته بود: دیدم، مثل این که سیلى به صورتش خورده شده باشد صورتش سیاه شده بود. (3)
پنجه برنجى
شخصى تعریف مىکرد که: در سال 1375 براى خرید دستگاه چاپ سه بار به مسکو سفر کردم. در سفر سوم در مسکو یک مشکل ادارى برایم پیش آمد، پیش رئیس اداره رفتم. وقتى وارد اطاق شدم، چشمم به چیز عجیبى افتاد. روى میز رئیس یک پنجه برنجى قرار داشت که روى آن نوشته شده بود «علمدار ابوالفضل». ابتدا حدس زدم آن را به عنوان یک چیز زینتى روى میزش گذاشته، ولى بعد از آن سؤال کردم، جواب داد: «من شیعه هستم و کرامتهاى بسیارى از آن حضرت دیدهام، این پنجه را به خاطر همین امر همراهم دارم، جانم به فدایش باد.» وقتى از حال من و تشیع و علاقهام به حضرت ابوالفضل علیهالسلام، اطلاع پیدا کرد، احترام فوقالعادهاى به من گذاشت و همه مشکلات مرا حل کرد. (4)
ماهنامه موعود جوان، شماره 15
پىنوشتها:
1. از مراجع تقلید در نجف اشرف.
2. کرامات الصالحین، ص 286، به نقل از: کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل علیهالسلام)، على میرخلفزاده، ص92.
3. حضرت اباالفضل مظهر کمالات و کرامات، ص447، به نقل از: کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل علیهالسلام)، على میرخلفزاده، ص220
4. نماز شام غریبان، به نقل از: کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل علیهالسلام)،على میرخلفزاده، ص235
حضرت عباس (ع)
عقیل برادر بزرگ امیر المؤمنین علیه السلام و 20 سال بزگتر از آنحضرت بود. او از کسانی بود که نظر و گفته اش در علم انساب حجت بود، در مسجد حضرت رسول ص برای وی حصیری می گذارند که بر آن نماز می کرد و قبائل عرب برای شناخت و آگاهی از علم انساب به دورش جمع می شدند و و در پاسخ مراجعات بسیار سریع الانتقال بود.
روزی حضرت امیر سلام الله علیه به او فرمود: برای من همسری از خاندان اصیل و دلیر عرب در نظر بگیر که مرا از روی فرزندی دلیرزاده شود.
عقیل گفت: یا فاطمه که از قبیله کلاب می باشد ازدواج کنید چه آنکه از پدران او در عرب هیچکس شجاع نیست.
اگر چه علم و شناخت حضرت علی ع به احوال قبائل و شجاعان و دلاوران عرب با علم عقیل قابل مقایسه نیست که نیازمند عقیل باشد زیرا او بود که ابوذر غفاری گفت: من با امیرالمؤمنین به بیابانی وارد شدیم که مورچه بسیاری داشت. من گفتم: منزه است خدائی که خالق این مورچگان است . زیرا بخدا قسم من تعداد اینها را می دانم و نرو ماده آنان را می شناسم.
این وجود مقدس چگونه از انسابت عرب آگاهی ندارد در حالیکه به جزئیات امور از جمله نرو ماده بودن مورچه ها عالم است؟
اینک این سؤال پیش می آید که علت سؤال حضرت از عقیل چه می تواند باشد؟
شاید در پاسخ بتوانیم بگوئیم که پیامبر اکرم صلی الله و ائمه اطهار علیهم السلام می خواستند امور را ازطریق عادی طبیعی پیش ببرند و نه از راه معجزه. همانگونه که پیغمبر اکرم صلوات الله علیه در سرزمین بدر در جائی منزل نمود ولی با رأی اصحابش آنجا را ترک کرد و نقطه بهتری را انتخاب نمود. و یا در جنگ احزاب نظر یارانش را در حفر خندق و حالت تدافعی گرفتن پذیرفت، و یا در جنگ احد رأی شورای نظامی را در اخذ حالت تهاجمی پذیرا شد و با موارد بسیاری که بدون بهره گیری از معجزه و نیروی غیب و از طرق عادی به تبلیغ دین و اداره امور کشور اسلامی پرداخت.
و نیز امیرالمؤنین ع و امام حسن و امام حسین ع در جنگهای خود از طرق طبیعی بهره بردند نه از راه معجزه و قدرت ماوارء طبیعی خود در حالیکه چنان امکان و اجازه ای برای استفاده از آنرا داشتند.
و سایر ائمه اطهار علیهم السلام در برخورد با امور جاری و در مقابله با دستگاه ظلم و ستم حاکم بر جامعه چنین رویه ای در پیش گرفتند و حتی در امور شخصی خویش نیز از راه معجزه وارد نشدند و راههای عادی را پیمودند. که در اینجا ذکر نمونه ای جالب و لازم است.
در حدیث است که امام دهم حضرت هادی ع در سامراء بیمار شدند و به ابوهاشم جعفری فرمودند: کسی را با هزینه من به کربلا بفرست تا در حرم سیدالشهدا و در حائر حسینی برای شفای من دعا کند، و او دستور حضرت را اجرا کرد.
شخصی بنام علی بن بلال چون این مطلب را شنید به ابوهاشم گفت: حضرت هادی از حرم حسینی چه می خواهند؟ ابوهاشم نتوانست پاسخ را به او بدهد ولذا کلام او را به امام هادی ع منتقل نمود.
حضرت در جواب فرمودند: رسول خدا ص خانه خدا را طواف می کرد و حجر الاسود را را می بوسید در حالیکه حرمت پیامبر ومؤمن از حرمت خانه خدا بیشتر است. و نیز خداوند به رسولش خطاب کرد که در عرفات وقوف کند زیرا خدا دوست دارد که در مکانهای مخصوصی وی را یاد کنند و او را بخوانند و من علاقه دارم در جائی که خدا دعا کردن در آنجا دوست دارد برایم دعا کنند.
2. فرزند امیر المؤمنین:
بهر حال حضرت علی ع با فاطمه که بعدها به ام البنین معروف شد ازدواج کردند و فرزندانی از او زاده شد که حضرت عباس سلام الله علیه بارزترین و برترین آنها بود. اصولا اولاد ذکور حضرت علی ع را شانزده و اولاد اناث ایشان را هیجده نفر ذکر کرده اند. اولاد ذکور آنحضرت عبارتند: حسن و حسین و محسن: از حضرت زهرا
محمد خنفیه : از خوله
عبدالله، جعفر، عثمان، عباس : از ام البنین که همه در کربلا شهید شدند
عمر اطرف و عباس اصغر: :از صهباء
محمد اصغر: از امامه بنت ابی العاص
یحی و عون: از اسماء بنت عمیس
عبدالله و ابوبکر: از لیلی بنت مسعود
محمد اوسط: از ام ولد
و اولاد اناث ایشان همانگونه که گفته شد هیجده نفر بودند که تعدای از آنها در زمان حیات آن حضرت وفات نمودند و حضرت زینب س با عبدالله بن جعفر طیار ازدواج کرد و فرزندانی بنامهای جعفر، عباس، علی، عون بدنیا آورد و همه آنها در حمله جمعی خاندان ابوطالب به صفوف دشمن در صحنه کربلا به شهادت رسیدند.
ام کلثوم به عقد محمد بن جعفر طیار در آمد و رقیه همسر مسلم بن عقیل شد که معروفترین از دختران آنحضرت همینها می باشند.
3. ولادت:
حضرت عباس ع در چهارم شعبان سال 26 هجری بدنیا آمد او که همیشه بعد از مولایش امام حسین ع قدم برمیداشت. گویا در ولادت هم از نظر تکوینی پس از آقایش حسین بن علی ع قرار داشت، زیرا حسین سوم و عباس چهارم شعبان بدنیا آمدند.
چون بدنیا آمد او را به دست پدر بزرگوارش امیر مؤمنان سلام الله علیه دادند همینکه حضرت او ار گرفت نگاهی به اعضای او کرد و گریست گویا می دید که دستانش در راه یاری امام زمانش قطع می شود. سینه اش که منبع علم و یقین است مالامال تیر دشمن میگردد. سر مطهرش را عمود آهن خرد می کند لبهای تشنه اش و .. و لذا آهی دردمند کشید و های های گریه اش عرش الهی را به لرزه انداخت.
روزی ام البنین دید حضرت امیر ع عباس را در آغوش گرفته و بر دستانش بوسه می زند و می گرید. مضطرب شد و علت را پرسید. حضرت فرمود: دستان این فرزند در راه یاری حسین ع قطع خواهد شد. با شنیدن این مطلب صدای فریاد و فغان مادر دلسوخته به آسمان بلند شد و اهل خانه نیز همگی به ناله در آمدند اما حضرت به وی خبر داد که نور دیده اش نزد خدا منزلتی عظیم دارد و در عوض دو دستش دو بال به او مرحمت خواهد کرد. و ام البنین شاد و مسرور شد.
4. ویژگیها :
کنیه مشهورش ابوالفضل و ابوقربه (قربة به معنای مشک) بود.
لقب معروفش باب الحوائج و العبد الصالح بود. در زیارتنامه اش آمده است : السلام علیک ایها العبد الصالح ..
حضرت عباس شمایلی خاص داشت. بسیار زیبا بود و لذا او را ماه بنی هاشم می نامیدند.
قامتی بلند و رشید داشت بطوریکه چون بر اسب می نشست پاهایش به زمین کشیده می شد.
از کثرت عبادت و سجده آثار سجده بر پیشانیش نقش بسته بود و نور بندگی و اخلاص در چهره اش نمایان بود.
5. ازدواج و فرزندان :
حضرت عباس س در بیست سالگی با لبابه دختر عبدالله بن عباس ازدواج کرد. عبدالله بن عباس پسر عموی علی بن ابیطالب است که در زمان خلافت پنج ساله امیر المؤمنین با او همکاری نزدیک داشت.
عباس از لبابه دارای سه پسر به نامهای فضل، محمد، عبیدالله شد و یک دخترهم در ردیف فرزندان او ذکر کردند.
به هنگام عزیمت به کربلا فضل به اتفاق مادر حضرت عباس یعنی ام البنین در مدینه باقی ماندند و لبابه به همراه عبیدالله و محمد با کاروان امام حسین حرکت کردند.
محمد که 12 یا 13 سال داشت در واقعه کربلا ضمن پیکاری خونین به دست یکی از سرداران شقاوت پیشه سپاه ابن سعد بنام مسلم خولانی به شهادت رسید و عبیدالله کوچک همراه مادر جزء اسرا بود که به شام اعزام شدند و سپس به مدینه مراجعت کردند و در آنجا مستقر شدند.
لبابه همسر داغدیده باب الحوائج که هم شوهرش حضرت عباس و هم پسرش محمد را در کربلا از دست داده بود در مدینه به ام البنین پیوست و در کنار او شب و روز خود را با غم و اندوه گذرانید تا وفات کرد.
عبیدالله از علمای بزرگ شد و با رقیه دختر امام مجتبی ازدواج کرد. نوشته اند که هر وقت امام سجاد او را می دید می گریست.
فضل نیز سخنوری گویا و دیندار و با تقوا شد و پیوسته مورد تکریم و بزرگداشت خلفا و حکام بود.
حمزه نیز شخصیتی بارز شد و با زینب نوه زینب کبری سلام الله ازدواج نمود.
6. فضائل و برتری ها:
در درجه اول باید دانست که برادری عباس با امام حسن و امام حسین علیه السلام گذشته از بهره گیرهای او از علوم و معارف الهی آنان در شخصیت معنوی و فضائل او تأثیری بسیار داشت.
فضائل و برتری های وجودی آن شخصیت بزرگ را به آسانی نمی توان برشمرد و مورد بحث و بررسی قرار داد اما به مقدار قدرت و توان و بضاعت خود به گوشه هائی از دریای فضائل و مناقب او اشاره می نمائیم.
1ـ بقدری دارای جلالت وشأن و عظمت مقام بود که امام حسین ع که حجة الله است نسبت به او خطائی عجیب دارد و بر واضح است که خطابات و تمامی کلمات امام ع سنجیده و به حساب شده است.
حضرت در بیانی رسا و زیبا به او فرمود : بنفسی انت یا اخی
یعنی جانم به فدایت ای برادرم!
2ـ امام سجاد ع در باره عموی بزرگشان فرمودند: یعنی برای عباس مقام و منزلتی نزد خدا است که در روز قیامت تمام شهیدان بدان غبطه می خورند.
3ـ امام صادق می فرماید: کان عمنا العباس بن علی نافذ البصیر صاحب الایمان : یعنی عموی ما عباس فر ند علی بن ابیطالب دارای بینشی نافذ و ایمانی قوی بود.
4ـ و نیز درباره آنحضرت فرمودند: (لعن الله من جهلک و استخف بحرمتک) یعنی خدا لعنت کند کسی را که تو را نشناسد و به مقام تو واقف نگردد و حرمت و عظمت و کرامت تو را کوچک شمرد . و این حاکی از فضیلت منحصر به فرد حضرت عباس است در بین شهدای راه کربلا است . و نیز فرمودند: گواهی می دهم که تو همان راهی را پیمودی که جنگاوران شهدای بدر رفتند.
5ـ امام زمان ع فرمودند: ( السلام علی العباس بن امیر المؤمنین المواسی اخاء بنفسه الآخذ من امسه الفادی له الواقی) یعنی سلام و درود بر عباس بن علی که جانش را در راه موسات برادرش فدا کرد و دنیایش را برای تحصیل اخرت صرف نمود. و جانش را برای حفظ برادرش داد.
6ـ از عظمت و مقام والای حضرت عباس آن است که وقتی امام سجاد برای دفن شهدا کربلا آمدند اجازه دفن شهداء را به بنی اسد دادند و فقط بدن امام حسین و حضرت عباس ع را به آنها ندادند و خود آن را به عهده گرفت. و از آنجا که بدن معصوم را جز معصوم نباید به خاک بسپارد، قرین کردن دفن حضرت عباس با سید الشهدا علیه السلام نشانه ای از شأن والای او است و اگر چه معصوم نبود امام تلو معصوم بود و منزلتی عظیم داشت.
7ـ حضرت عباس در خاندان عصمت و طهارت پرورش یافت و از دریای فضائل امیر المؤمنین بهره برد و مورد تربیت آنچنان پدری قرار گرفت.
روزی در ایام کودکیش در آغوش پدر بود . حضرت به او فرمود بگو یک او گفت: یک . فرمود: بگو دو. گفت شرم دارم با زبانی که یک گفته است دو بگویم.
و این نمونه بارزی از بهره گیری او در سنین کودکی از فضائل پدران و برادران می باشد.
او از بحر علوم و معارف پدرش بهره ها برد. در روایت است که ان العباس بن علی زق العلم زقا یعنی علم فروان به عباس تغدیه شده است.
8ـ حضرت عباس در یقین قلبی به درجه ای بالا رسیده بود . با آنکه حقایق بسیاری از پدرش راجع به کربلا شنیده بود و عراقی ها را می شناخت. و از شهادت مسلم بن عقیل با خبر بود اما با اطمینان کامل در خدمت برادر بزرگوارش قرار گرفت. و در شب عاشورا در پاسخ ترخیص برادر گفت: ما چنین نکنیم خداوند بعد از تو ما را زنده ندارد.
او عارف است وارسته ای بود که حتی در روز تاسوعا امان نامه شمر را نپذیرفت و دست از حسین برنداشت.
9ـ ایثار گر بود، فداکاری و ایثار گری و جانبازی را به حد اعلا رسانید و جان خود را فدای برادر کرد. پاسدار برادر بود و به تعبیر امام زمان سلام الله با برادرش مواسات کرد و دستهای خود را در راه او داد.
جلوه ای از ایثار بود که در شریعه فرات آب ننوشید زیرا برادر و اطفالش تشنه بودند و او روا نداشت که سیراب گردد و حسین تشنه باشد.
قبل از شهادت خود برادرانش را به میدان فرستاد و همه آنها شهید شدند و او در راه دین و امام زمانش از برادرها و نیز از فرزند دلبندش گذشت و این اوج تجلی ایثارگری است.
10ـ شجاعتی بی مانند داشت بطوریکه زبانزد دیگران بود.
در جنگ صفین جوانی برومند بود. بر اسبی خروشان سوارشد نقابی بر چهره افکند و به میدان آمد و از صفوف معاویه مبارز طلبید. چند نفر با او در آویختند و لی خیلی زود طعمه شمشیر او شدند و جان دادند. معاویه از این وضع ناراحت شد ابن شعثاء که از سرداران سپاهش بود و ادعای دلیری بسیاری داشت چون ناراحتی معاویه را دید علتش را پرسید معاویه گفت: این یکی از جوانان معمولی لشکر علی است که اینگونه افراد مرا به بخاک می افکند پس مردان دلاور او چگونه پیکار می کنند و من نگرانم که عاقبت جنگ چه خواهد شد!
ابن شعثاء گفت: آنها که با این جوان روبه رو شدند بزدل بودند و من پسران خودم را به میدان می فرستم و مادرش را به عزا می نشانم جنگی خونین در بر گرفت وپسر ابن شعثاء از بین رفت و هفت فرزندش همه بدین صورت کشته شدند.
ابن شعثاء مانند پلنگ تیر خورده به خود می پیچید و در این هنگام نگاهش با نگاه سرزنش آمیز معاویه تلاقی کرد طاقت نیاورد و دست داد در به مرکب خود نیب زد و به آن جوان نقابدار رسید . جوان کم تجربه با پیرمرد غضبناک روبرو شد معاویه نگران ابن شعثاء بود و علی در دل مضطرب برای عباس بود، آیا کدامیک پیروز می شوند ؟ بالاخره آخرین ضربتی که جوان نقابدار بر پیکر ابن شعثاء زد و خانه زین را از وجود او تهی کرد پاسخی به این سؤال بود.
نقابدار جوان چند بار اطراف جسد بی جان ابن شعثاء دور زد و مبارز طلبید ولی کسی حاضر به مقابله با او نشد. در این هنگام علی ع جوان را به سوی خود خواند، او در محضر مولا نقاب از چهره برداشت ابوالفضل العباس بود فقط پانزده بهار از عمرش گذشته بود، ولی علی به رویش تبسم نمود.
معروف است که به آسانی می توانست با ضربت شمشیرش مرد و مرکب را دو نیمه سازد و لذا هیچیک از پهلوانان و مدعیان زور آزمائی تاب مقاومت در برابر او را نداشت.
در روز هفتم محرم با عده ای حرکت کرد و محاصره را شکست و مقداری آب آورد.
چون عاشورا عده ای از یاران تحت محاصره افتادند امام حسین ع حضرت را فرستاد و او یک تنه رفت و حلقه محاصره را بشکست و آنها را نجات داد.
11ـ کاملا تسلیم و مطیع امام زمانش بود و در برابر فرامین او از خود نظری نداشت چون فرمانش دادند که فقط آب آورد با آنهمه شجاعت و دلیری جز جنگ دفاعی نمی کرد. پروانه وار بر گرد امام خود می چرخید فرمانده نیروی سی نفری محافظ آنحضرت بود دفتردار اموال امام حسین بود. مسئول رسیدگی به کارهای اجتماعی و مراجعات و مالی آنحضرت بود، و لذا او را در مدینه باب الحسین نیز می نامیدند و اینها از فضایل عباس بود و از برتری های او در طول زندگی به حساب می آمد.
12ـ از مهمترین فضائل و برتری های حضرت عباس منصب حکایت کاروان سید الشهداء ع در کربلا بود. پیغمبر اکرم ص فرمودند: (افضل الاعمال عندالله ابراد الکبه الحری من بهیمة و غیرها) یعنی برترین اعمال نزد خدا سیراب کردن و خنک نمودن جگر حرارت دیده است چه از حیوان باشد یا انسان.
و در روایت است حتی در جائیکه آب هست سقایت کنید که این عمل موجب ریزش گناهان است به مانند ریزش برگهای درختان.
ولذا گاهی بین قریش و عبدالمطلب بر سر سقایت درگیری روی می داد زیرا فضیلت و کمال را در سقایت می دیدند.
و عباس این فضیلت بزرگ را دارا بود.
و بالاخره در شمارش فضائل و مناقب آن دلیر با تقوا باید گفت:
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
درود و سلام صلوات خدا و پیامبر اکرم ص در ائمه اطهار س و ملائکه خداوند و تمام انسانهای آزاده بر او باد که درس ایمان و تقوای و ایثار و شجاعت و جانبازی و بزرگواری را به بشریت عرضه داشت، باب عروج الی الله را بر رهروان صدیق طریق کمال گشوده سلوک سالکان را رنگ و جلا بخشید راز و نیاز عابدان را معنا داد زهد زاهدان را سر سلسله بود عارفان را تحقق عرفان است و تا انقراض عالم همچنان الگو و اسوه است و درخشش عظیم دارد و بر بال انوار کرامت نور افشانی می کند.
رژیم غذایی و کاهش وزن
در این مقاله برای کاهش وزن و داشتن بدن خوش فرم و سلامتی نکاتی ارائه می شود. به امید اینکه مورد رضایت شما قرار گیرد.
1ــ از کجا شروع کنیم؟
واضح است که باید بیاموزیم چگونه و چه بخوریم. آیا شما از افرادی هستید که مشکلات روحی روانی و فشارهای زندگی در نحوه غذا خوردن خود وارد کرده اید مثلاً بعضی افراد وقتی عصبانی می شود وعده های غذایی خود را حذف می کنند و بعضی در برابر مشکلات به خوردن پناه می برند. پس ابتدا باید خود را از نظر روحی آماده کنید تا بتوانید یک برنامه منظم برای رژیم فذایی و فعالیت بدنی خود داشته باشید و در هر شرایط روحی آنرا حفظ کنید.
بدانید که همه افرادی که رژیم می گیرند از لحاظ روحی تمایل به ترک آن دارند. بنابراین هر بار که رژیم را ترک کردید از آن به عنوان یک تجربه برای آینده استفاده کنید.
2ــ آیا برای رژیم آماده اید؟
رژیم ما را با حربه کاهش وزن سریع فریب می دهد! اما تمرکز بر رژیم سخت و کاهش وزن سریع منجر به تغذیه غیر سالم و غیر علمی و موفقیت کوتاه مدت و گذرا می شود.
بیشتر رژیم هایی که منجر به کاهش سریع وزن می شوند، اغلب سبب کند شدن متابولیسم بدن شما هم می شوند. که نتیجه این فرآیند این است که برای کاهش وزن شما باید مرتباً وعده های غذایی خود را کمتر کنید، تا باز هم وزن از دست بدهید و شما خیلی زود دلسرد شده و از رژیم غذایی منصرف می شوید و مجدداً شروع به خوردن می کنید. اما این بار با این متابولیسم کند شما دوباره شروع به افزایش وزن می کنید و حتی بیش از گذشته چون بدن شما دیگر به اندازه سابق کالری نمی سوزاند. بنابراین خود را بر روی تغذیه صحیح متمرکز کنید آنگاه بدنی سالم و خوش تراش خواهید داشت.
3ــ کنترل چیزی را که می خورید داشته باشید.
ما بر روی کارهای مختلفی کنترل کامل داریم و یکی از آنها کنترل خوردن است. همیشه به خاطر داشته باشید کنترل خود را در یک رستوران یا مهمانی از دست ندهید. چربیها طعم غذا را به خود می گیرند بنابراین رستورانها غذای خود را پرچرب می کنند تا مشتری بیشتری جذب کنند.
4ــ در وعده های مختلف و به آرامی بخورید.
بسیار مهم است بدانیم وقتی یک وعده غذایی حذف می شود یا رژیم سنگین گرفته شود چه اتفاقی می افتد. وقتی که یک وعده غذایی را حذف می کنید، متابولیسم بدن کند می شود تا انرژی را ذخیره کند. و زمانیکه رژیم سختی می گیرید تا به سرعت وزن کم کنید بدن فکر می کند که یک دوره قحطی شروع شده است و با از دست رفتن چربی بدن مبارزه می کند و هر کاهش وزنی نتیجه از دست دادن آب و عضله خواهد بود.
هیچگاه یک وعده غذایی بخصوص صبحانه را حذف نکنید و در بین وعده های غذایی از میان وعده های سالم و کم حجم استفاده کنید. چنین رژیمی سبب جلوگیری از پدیده مذکور می شود و باعث می شود متابولیسم بدن در کاهش وزن نقش خود را ایفا کند.
خوردن به آهستگی به بدن فرصت می دهد تا به ما اخطار بدهد که سیر شده است و دیگر احتیاج به خوردن غذای اضافی نیست.
5ــ از میوه ها، سبزیها و غلات کامل بیشتر استفاده کنیم.
دیده شده است که افرادی که تغذیه سالم دارند کمتر از غذاهای حاضری استفاده می کنند. آنهایی که از میوه ها و سبزیجات و پروتئین های حیوانی به طور کنترل شده استفاده می کنند استعداد چاقی کمی دارند، یعنی می توانند به اندازه ای که می خواهند بخورند بدون اینکه وزن اضافه کنند.
تمدن همیشه پیشرفت را به ارمغان نیاورده است. بازگشت به غذاهای طبیعی تر و غذاهایی که مقدار زیادی طعم دهنده و مواد نگهدارنده ندارند وضعیت سلامتی و دور کمر ما را بهنود می بخشد.
6ــ از فیبر بیشتر استفاده کنید.
استفاده از غذاهای دارای فیبر باعث می شود هنگام غذا خوردن زودتر احساس سیری کنیم و چون سبب کند شدن روند هضم می شود بنابراین بعد از صرف غذا مدت بیشتری احساس سیری می کنید. یک نان سبوس دار می تواند شما را به اندازه دو نان سفید سیر کند. نکته دیگر اینکه فیبرها و چربیها را از دستگاه گوارش سریعتر عبور می دهند بنابراین فرصت کمتری برای جذب آنها وجود دارد.
غلات بدون سبوس (سبوس گرفته) مانند برنج سفید و آردی که با آن نان سفید و کیک های مختلف پخته می شوند بیشتر فیبر و مواد مغذی خود را از دست داده اند. آنها در بدن خیلی زود به قند خون (گلوکز) تبدیل می شوند به همان سرعتی که شکر قند خون را بالا می برد. که نتیجه بالارفتن انسولین می شود این پیغامی برای بدن است بدین معنا که مقدار زیادی انرژی آماده است و باید ذخیره شود. خوردن غذاهای با فیبر بالا کمک می کند که قند خون در سطح متعادلتری باشد.
7_کم کردن مصرف قند و شکر
مواظب قندی که با چای یا قهوه خود صرف می کنید باشید. چون اثر آن فوری است ولی معمولاً نادیده گرفته می شود.
مراقب موادی قندی پنهان باشید! در خوراکیهایی مانند انواع بیسکویت، سس کچاب (سس گوجه فرنگی)، سس سالاد، میوه های کنسرو شده و ... هم مقدار قابل توجهی شکر وجود دارد. و همینطور در غذاهایی بدون چربی آماده شکر جایگزین چربی شده است تا حامل طعم ماده خوراکی باشد.
نکته جالب توجه اینکه در اثر مصرف مواد قندی بعد از افزایش ناگهانی سطح انسولین کاهش سطح انسولین را داریم که سبب خستگی و گرسنگی شده و یک وعده مجدد را در پی خواهد داشت. قسمت غم انگیز این سناریو تمایل فرد به خوردن یک خوراکی با شیرینی بالاست و این چرخه ادامه دارد.
تنظیم قند خون یک روش مؤثر برای افزایش میزان سوخت چربی است.
8ــ یک کار مشکل (رژیم چربی)
غذاهایی مانند پنیر می توانند به ذخایر چربی بدن اضافه کنند به خصوص پنیر پیتزا و پنیر خامه ای که مقدار زیادی چربی دارند. چربی موجود در خوراکیها یکی از عوامل اصلی چاقی است بنابراین آشنایی بیشتر با غذاها و تأثیر نحوه طبخ غذا بر میزان چربی آن بسیار مهم است.
غذاهای سرخ شده بخصوص آنهایی که برای پختن در روغن فرو می روند(مانند چیپس) حاوی مقدار زیادی روغن هستند. همانطور که می دانید گوشت مرغ و ماهی نسبت به گوشت قرمز چربی کمتری دارند در حالیکه اگر در روغن پخت شوند چربی آنها می تواند از گوشت قرمز هم بیشتر شود. به مقدار چربی انواع گوشت مرغ بسته به نوع پخت آن در جدول زیر توجه کنید:
روش پخت
میزان چربی (گرم)
فقط گوشت مرغ، کباب شده 3.1
فقط گوشت مرغ، سرخ شده 4.1
گوشت مرغ همراه با پوست، سرخ شده با کره 18.5
«سرخ کردنی! من فقط سالاد می خورم و هنوز وزن کم نمی کنم»
مراقب باشید سس سالاد، مایونز و طعم دهنده های دیگری که برای سالادها استفاده می شوند حاوی مقدار زیادی چربی هستند و می توانند کالری وعده غذایی را تا حد زیادی بالا ببرند و رژیم شما را خنثی کنند. طعم دهنده هایی مانند سس مایونز را می توانید با گزینه های بدون چربی، سس خردل، سس گوجه فرنگی یا سس کباب جایگزین کنند.
و به خاطر داشته باشید: کالری موجود در یک گرم چربی بیش از دو برابر کالری موجود در اکثر پروتئینها و کربوهیدراتهاست.
9ــ کمی کارهای خوب
چربی را از غذای خود حذف نکنید چون چربی به اندازه کافی برای تأمین سلامتی بدن لازم است. مواد چربی برای ساخت بافتها و سلولهای بدن و کمک به جذب ویتامین ها و مواد مغذی دیگر حیاتی است. بسیاری افراد در خوردن چربی های بد زیاده روی می کنند، ولی به اندازه کافی از چربیهای مفید استفاده نمی کنند تا سلامت بدن را در شرایط بهینه نگه دارند.
10ــ نرمش منظم
کسانیکه نرمش منظم و مداوم انجام می دهند. نه تنها راحتتر وزن از دست می دهند بلکه می توانند وزن خود را در حد مناسب نگه دارند. نرمش به شما این امکان را می دهد تا یک کالری را بدون گرسنگی دادن به بدن و کند کردن متابولیسم بدنتان بسوزانید.
فعالیت بدنی چه از نوع هوازی و چه از نوع قدرتی ولی به صورت منظم نه تنها سبب سوختن کالری در هنگام فعالیت می شود بلکه سبب می شود بدن شما در حالت استراحت هم کالری بیشتری بسوزاند.
اگر راه رفتن تنها فعالیت بدنی شماست پس سعی کنید راه بروید چون بهترین ورزش است.
...
نخواهم گل که گل بی اعتبار است
تمام عمر گل فصل بهار است
تو را خواهم من از گلهای عالم
که عطر تو همیشه ماندگار است
----------------------------------------
سلام ، ببخشین این موقع مزاحم می شم
میخواستم بدونم با این همه بیشرفت تکنولوژی چرا نوار غزه به سی دی تبدیل نشده ؟؟؟؟؟؟؟؟
----------------------------------------
دیروز یه گل خوشگل پشت ویترین گل فروشی دیدم!!!
خواستم برات بخرمش.
به فروشنده گفتم :اون گل چند؟
گفت:اون گل نیست........آینه ست.
----------------------------------------
غضنفر می ره دانشگاه به 2 دلیل می فهمن ترکه:
۱:سامسونتش رو می ذاشت تو زنبیل
2:وقتی استاد تخته رو پاک می کرد اونم دفترش رو پاک می کرد
----------------------------------------
مشخصه ی موبایل ندیده ها:
1- وقتی موبایلشون زنگ می خوره خنده شون می گیره
2- وقتی بهشون زنگ می زنن دیر جواب می دن
3- وقتی براشون SMS سرکاری میاد تا آخرش می خونن!
----------------------------------------
چندیست که بیمار وفایت شده ام .
در بستر غم چشم به راهت شده ام.
این را تو بدان اگر بمیرم روزی
مسئول تویی که من فدایت شده ام
----------------------------------------
غضنفر توی یه مانور از هواپیما با چتر میپره پایین چترش باز نمیشه ،
میگه : خب خدا رو شکر که این فقط یه مانوره !!!
----------------------------------------
به عضنفر میگن یه اگهی تبلیغاتی در موردخمیردندان پونه بگو میگه خمیر دندون پونه چشما نمیسوزونه
----------------------------------------
یه غضنفر خبر میدن پدر شدی میگه به زنم چیزی نگید میخوام غافلگیرش کنم
----------------------------------------
تو به من بگو زشت! من به تو می گم قشنگ! بذار جفتمون به هم دروغ گفته باشیم!!...
----------------------------------------
به غضنفر میگن سخت ترین کاری که تا به الان انجام دادی چیه....میگه نمک در نمکدان ریختن...می پرسن چرا؟...میگه چون
سوراخ هاش خیلی کوچیک بود
----------------------------------------
تو مرا میفهمی من تو را میخوانم ..... و همین ساده ترین قصه یک انسان است ..... من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم ..... و
تو هم میدانی تا ابد در دل من میمانی
----------------------------------------
من از زندگانی آموختم چگونه اشک ریختن را ولی اشکهایم نیاموخت چگونه زندگی کردن را
----------------------------------------
زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است،
زندگی مثل زمان در گذرست
----------------------------------------
خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغاز
هستی...
----------------------------------------
صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت
----------------------------------------
این همه خونی که دنیا در دل ما می کند
جای ما هر کس که باشد ترک دنیا می کند
هر زمان گویم که فردا ترک دنیا می کنم
تا که فردا می رسد امروز و فردا می کنم
----------------------------------------
از غضنفر سوال میکند اون چیه که شبها از روی دیوار را میره چهار دست وپاهم داره میو میو هم میکنه طرف کمی فکر میکنه و
جواب میده گاو
----------------------------------------
به لره میگن چرا درس میخونی؟ میگه درس میخونم دکتر بشم، مطب بزنم، پول در بیارم، نیسان بخرم کار کنم
----------------------------------------
علی در عرش بالا بی نظیر است
علی بر عالم و آدم امیر است
به عشق نام مولایم نوشتم
چه عیدی بهتر از عید غدیر است
-----------------------------------
خورشید چراغکی ز رخسار علی ست
مه نقطه کوچکی ز پرگار علی ست
هرکس که فرستد به محمد صلوات
همسایه دیوار به دیوار علی ست
عید غدیر مبارک
----------------------------------
شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عاشقی مستانه فرمود
اگر آتش به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
----------------------------------
خورشید چراغکی ز رخسار علیست
مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست
هرکس که فرستد به محمد صلوات
همسایه دیوار به دیوار علیست
عید غدیر مبارک
--------------------------------
چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند
بردند به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی
آن را به محبت علی بخشیدند
عیدتان مبارک
--------------------------------
روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی
گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی
گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت
گفتمش چون حـک نمودم روی قلبم یا علی
--------------------------------
| powered by persian weblog |